دید مجنون را شبی لیلا به خواب

دید مجنون را شبی لیلا به خواب
کاسه ای در دست دارد خیس آب

گفت او را چیست ای شیدای من؟
در جوابش گفت ای لیلای من

کاسه ی آب است اما آب نیست
باده ی ناب است اما ناب نیست

اینکه میبینی حاصل افسون توست
دسترنج هق هق مجنون توست

سوختم در آتش بیداد تو
ریختم هر قطره اش با یاد تو

ابر بودم تشنه ی لیلا شدم
بس که باریدم تو را دریا شدم

عشق اگر روزی تو را افسون کند
لیلی اش را تشنه ی مجنون کند
دیدگاه ها (۲)

گاهی خیال میکنم ازمن بریده ایبهتر ز من برای دلت برگزیده ای؟ا...

ابرو کج دلربای چین چین دامنگلچهره ی نازنین گیسو خرمنآرامش دل...

خدایاامروز را با عشق توآغاز میڪنمبخشندڪَی از توستعشق در وجود...

صبـح شد...❤❤پنجره ها خندیدند شاخہ ها رقصیدند❤❤همہ جا ب...

#شعر🍃ای یار ترین یار و نگارم ،  باز آ ..با گریه ی تلخ ، بی ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط