👑 پارت هشتم👑

👑 پارت هشتم👑

💗 ماتینا💗

با صدای زنگ گوشیم سرمو برگردوندم طرفش و برشداشتم
مامان_الو سلام ماتینا خوبی حالت خوبه ببخشید مادر بخاطر داییت رفتیم.......
_نه مامان جان ایرادی نداره
مامان_ماتینا کی مرخص میشی؟پرستاری چیزی پیشت هست بپرسی ازش؟
_مارال کی مرخصم؟
مارال_هروقت سرمت تموم بشه.....حدود ربع ساعت دیگه....
_مامان ربع ساعت دیگه
مامان_خب ما خونه رو اماده کردیم میتونی زنگ بهداد بزنی....
تمام نقشه هام نقش براب شد
بخاطر همین تصمیم دیگه ای گرفتم
_باش مامان
بعد از خدافظی با مامانم قطع کردم و شماره بهداد رو گرفتم
بهداد_الو؟
_بهداد سلام من بیمارستانم میتونی بیای دنبالم؟
بهداد_ماتینا...بیمارستان؟چرا بیمارستان چیشده؟
_چیزی نیست بهداد فقد چاقو خوردم دزد اومده بود مهم نیس میت نی بیای دنبالم؟
اونم بعد از اظهار نگرانی ادرسو خواست ادرسو دادم و قطع کردم.....

بعد از اینکه شماره مارال رو گرفتم مارال اون داداش چلغوزش رو بیرون کرد تا وقتی بهداد میاد بحرفیم....
.داشتیم حرف میزدیم که یهو در باز شد و یه گودزیلای وحشی اومد داخل.....
حالا اون کی بود؟
بـلـہ!
درست گفتین اون گودزیلا کسی نبود جز دایی بهدادم
_عهههه گودزیلا نه ینی بهداد جون اروم تر
بهداد_حالت خوبه خوبی سلامتی زنده ای نمردی؟
با دیدن مارال ساکت شد و بقیه حرفشو قورت داد
بهداد_سلام خانوم پرستار این مریض ما چطوره مخ شمارو حتما تیلیت کرده نه؟
_بهداد این دوس دوران دبیرستانمه همون که بت گفته بودم.....
بهداد_عه مارال خانوم شمایی؟؟خوبی؟؟خوشی؟؟سلامتی؟؟راستی سلام خانواده خوبن؟؟نامزدتون خوبن؟؟
مارال از تند تند حرف زدن بهداد خندش گرفته بود.....
یهو پی به حرفای بهداد بردم
نامزدددد؟؟
دیدگاه ها (۴)

👑 پارت نهم👑 ❤ باران❤ با دیدن این صحنه جیغی کشیدم.......

💕 لباس های که بهار برای باربد خرید💕 💗 قلبی سرشار از نف...

کسایی که رمانمو میخونیداینم بخونید

👑 اریـانـا👑 💜 قـلـبـیـ سـرشـار از نـفـرتـ و س...

My_idol

عاشقت نیستم

دوست دختر کوچولوی منپارت47سال بعد(پرش زمانی زو حال کنید)7سال...

درخواستیاز نفرت تا عشقPART: 1ویو ات: با صدای مامانم از خواب ...

Multi-Part: 1When you were pregnant, you went to the gym wit...

رمان دخت من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط