من از زندگی قبلی هیچی یادم نمیاد
من از زندگی قبلی هیچی یادم نمیاد
یادم نمیاد اون زمان دغدغه هام چیا بود
یادم نمیاد شب و روزام چجوری میگذشت..
من هربار چشامو میبندم، خاکسپاری،مغز،دوییدن،نفس نفس زدن،تیراندازی،اشک اور، ترس،ترس و ترس یادم میاد..
من هرشب کابوس میبینم که یه عده دنبالمن
نفس نفس میزنم، داد میزنم و از خواب میپرم..
کاش خاورمیانه ام خوابی بود که بالاخره ازش بیدار میشدیم و هیچی دربارهش نمیدونستیم..
یادم نمیاد اون زمان دغدغه هام چیا بود
یادم نمیاد شب و روزام چجوری میگذشت..
من هربار چشامو میبندم، خاکسپاری،مغز،دوییدن،نفس نفس زدن،تیراندازی،اشک اور، ترس،ترس و ترس یادم میاد..
من هرشب کابوس میبینم که یه عده دنبالمن
نفس نفس میزنم، داد میزنم و از خواب میپرم..
کاش خاورمیانه ام خوابی بود که بالاخره ازش بیدار میشدیم و هیچی دربارهش نمیدونستیم..
- ۳۳
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط