از حموم اومدم بیرون...

از حموم اومدم بیرون...

اومدم برقو خاموش کنم

برق گرفتتم... واسه مادر

بزرگم تعریف کردم... یه

دقیقه فکر کرد بعد میگه:

برقم برقای قدیم... میگرفت

درجا طرفو خشک میکرد..!!!

یعنی محبت میچکه ازشون!
دیدگاه ها (۱۰)

پارت ۹

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

shede and shineپارت 2+بیاید ببینیم چی شده........با عجله رفت...

KIM V

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟖ویو جونگکوکمامان و عمو یونگ هو رفته بو...

اخرین دعا 33

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط