دیروز با یه دسته گل اومده بود دیدنم...
دیروز با یه دسته گل اومده بود دیدنم...
بایه نگاه مهربون...
همون نگاهی که سالها آرزوشو داشتم و ازم دریغ میکرد...
گریه کرد گفت:
دلش برام تنگ شده
ولی من
فقط نگاش میکردم
وقتی رفت...
سنگ قبرم از اشکش خیس بود...
بایه نگاه مهربون...
همون نگاهی که سالها آرزوشو داشتم و ازم دریغ میکرد...
گریه کرد گفت:
دلش برام تنگ شده
ولی من
فقط نگاش میکردم
وقتی رفت...
سنگ قبرم از اشکش خیس بود...
- ۲.۸k
- ۲۶ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط