انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میرود

انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میرود

دست و دلم می لرزد

اما به خواجه میسپارم تا امید رو از دلم نگیره

دلم میخواد همیشه بگوید

یوسف گم گشته باز اید به کنعان غم نخور .............
دیدگاه ها (۱)

ایمان داشته باشیم که کوچک ترین خوبی ها از ضعیف ترین حا...

دوس نداری هیچکسو تو خودت راه بدی .. . . حتی اگه تنهای...

هر ثانیه که می‌گذرد چیزی از تو را با خود می‌برد زمان غارتگ...

ﺳﺎﺩﻩ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻮﯼ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺧﻮﺩﺕ ﻏﻤﺖ ﻣﺸﮑﻠﺖ ﻏﺼﻪ ات ﺁﺩﻡ...

یه زمانی قلبمو گذاشتم کف دست یکیکه فکر میکردم جای امنیه...دو...

پارت ۷۲

استاد جئون part 4رینا: رسیدیم خونه جونگکوک الان باید می اومد...

« مردِ خواستنی، زنِ خواهان » ‌ در زمان‌هایی نه‌چندان دور، ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

«پارت بعدی در راه است… ⏳✨شرط انتشار سریع:✅ ۱۵ لایک✅ ۲۰ کامنت...

شروع 🎀کفش ها و دستکش هارو پوشید و احساس احمق بودن کرد لباس ب...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

فصل دوم: طعمِ تلخِ تظاهرا/ت به درِ بسته‌ی حمام خیره ماند. صد...

لب از لب باز نکرد. دلش نمی‌خواست الان چیزی بگه. نه حالا که ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط