شیر هرگز سر نمی کوبد به دیوار حصار

شیر هرگز سر نمی کوبد به دیوار حصار
من همان دیوانه ی دیروزم اما بردبار

می توانستم فراموشت کنم اما نشد!
زندگی یعنی همین؛ جبری، به نام اختیار

مثل تو آیینه ای "من" را نشان من نداد
بعد تو من ماندم و دیوارهای بی شمار

خوب یا بد، با جنـــون آنی ام سر می کنم
لحظه ای در قید و بندم ،لحظه ای بی بند و بار

من سر ناسازگــاری دارم و چشمـــان تو
جذبه ای دارد که سر را می کشاند پای دار!

فرق دارد معنـی تنهایــی و تنهـــا شدن
کوه بی فاتح کجا و دشت های بی سوار

جای پایت را اگــر چه برفهـــا پوشانده اند
جای زخمت ماند، شد آتشفشانی بی قرار..
دیدگاه ها (۹)

نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشدای بسا خرقه که مستوجب آتش باش...

#متحرک

ﻭﻗﺘﻲ ﺭﺩﭘﺎﻱ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻡ ..ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﻣﻴﺘﻮﺍﻧﻢ ﭘﺎﻫﺎﻳﻢ...

به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرمبرو ای طبیبم از سر که دو...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

ای رهبر عزیزم،نمی‌دانم چگونه واژه‌ها را کنار هم بچینم تا سنگ...

مکن ای صبح طلوح😭😭😭😭😭😭ای رهبر عزیزم،نمی‌دانم چگونه واژه‌ها را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط