ماهی به آب گفتا ، من عاشق تو هستم    

ماهی به آب گفتا ، من عاشق تو هستم    

از لذت حضورت ، می را نخورده مستم

 

آیا تو میپذیری ، عشق خدائیم را؟

تا این که بر نتابی ، دیگر جدائیم را

 

آب روان به ماهی ، گفتا که باشد اما    

لطفا بده مجالی ، تا صبح روز فردا

 

باید که خلوتی با ، افکار خود نمایم

اینجا بمان که فردا ، با پاسخت بیایم

 

ماهی قبول کرد و ، آب روان گذر کرد  

تنها برای یک شب ، از پیش او سفر کرد

 

وقتی که آمدش باز ، تا این که گوید آری

یک حجله دید و عکسی ، بر آن به یادگاری

 

خود را ز پیش ماهی ، دیشب که برده بودش

آن شاه ماهی عشق ، بی آب مرده بودش

 

نالید و یادش افتاد ، از ماهی آن صدایی

وقتی که گفت با عشق ، می میرم از جدایی

 

ای کاش آب می ماند ، آن شب کنار ماهی..
ماهی دلش نمی مرد ، از درد بی وفایی!!

آری من و شما هم ، مانند آب و ماهی..
یک لحظه غفلت از هم ، یعنی همین جدایی!!

.
دیدگاه ها (۱)

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

وقتی لب تو خنده زد

𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑺𝒐𝒏𝒈 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒆𝒂`𝑷𝒂𝒓𝒕`¹هیچ‌کس نمی‌دانست در عمیق‌ترین...

p24

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

قسمت ۶

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۲۸ سکوت اتاق جلسه با...

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 سایه های ممنوعه 𝕻𝖆𝖗𝖙:۹صبحِ روزِ بعد، نورِ ...

فصل چهارم: شکستی که جرقه‌ای شدهفته‌ها از آن شامِ تلخ گذشته ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط