می آید ...

می آید ...
نمی آید ...
می آید ...
نمی آید ...
می آید ...
و گلبرگها تمام میشود !
می آید !!!

اما به کجا ؟
به دلم !؟
خدا کند که نیاید ....
نمیخواهم خجالت زده باشم ،
که دیگر دلی برای مهمان نوازی نمانده !
کاش به جای شاخه ای گل
تقدیر را در دستانم میگذاشتند
و میگفتند :
بیاید یا نیاید؟
تصمیم با توست !
و من چه تصمیم بکری میگرفتم
وقتی که میگفتم:
بماند !
تنها همین ....
دیدگاه ها (۲)

دستت را که میگیرمدر من جنگی شروع میشود برای عاشق تر شدن…

ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦﺟﺎﻥ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺁﺯﺍﺩ ﮐﻦﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﯼ ﻗﺸﻨﮕﻢﺳﻔﺮﺕ ﺁﻏﺎ...

خدایـــــــا....بهــــم گفــــــتــی قانــــع باشــــم ...

کاری به قیافش ندارم :/با تیپ سبزش کاری ندارم :/به فوتوشاپشم ...

پارت ۱۸ راز ستارۀ درخشان

ص ۶۵ ان شب پریسا از زندگی شخصی خودش گفت از ترسها از امیدها ا...

از تعجب دهانم باز مانده بود من و پریسا !  خانواده ما هزاران ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط