عشقپنهان

#عشق_پنهان
𝒑𝒂𝒓𝒕:𝟒𝟐.
•───────────────────•


_____چند روز بعد__________


جلوی اینه وایسادمو خودمو برانداز کردم
موهای لختیمو دادم پشت گوشم
گل سری که تهیونگ برام خریدع بود رو به موهام زدم
چند سالی از زندگی من کنار ماری و تهیونگ میگذرع...چندسال پیش میخاستم برم خونه اجاره کنم ولی این دوتا مانعم شدن...
لبخندی به خدم زدم و کیفمو برداشتم و از اتاقم اومدم بیرون،از پله ها پایین رفتم
همزمان ماری از اشپزخونه خارج شد
ماری:جایی داری میری!؟
ا.ت:اره میخام برم دنبال کوان بریم خرید..تهیونگم تو شرکت کار داره شاید کلافش کرد دوس ندارم اذیتش کنم
لبخندی زد'
ا.ت:من برم
ماری:مواظب خدت باش وروجک
خندهای کردم و برگشتم سمتش
یه بوسه هوایی واسش فرستادم بدون اینکه منتظر عکسالعملش باشم زدم بیرون


جونگکوک_
جلوی شرکتی که قرارع باهاش شریک شم وایسادم..شرکت بزرگی بود..جری رو دنبال ا.ت فرستادع بودم
سری تکون دادم و رفتم داخل سوار اسانسور شدم و به طبقه ای که اتاق رئیس شرکت بود رفتم
بعد از خارج شدن از اسانسور یکی جلوم وایساد
منشی:ببخشید باکسی کار دارید؟
جونگکوک:من کسیم که قراره با شرکتتون مشارکت کنم
منشی:عاها..رئیس مون داخل اتاق منتظرتون هست همراهم بیاید
صاف وایسادمو و دستی رو کتم.کشیدم و دنبالش راه افتادم
بعد از اینکه اجازه ورود گرفتم داخل اتاقش شدم
پسره بلند شد و احترام گذاشت و دستش رو جلوم گرفت و لب زد''سلام من کیم تهیونگ هستم''
لبخند خشکی زدم و دستش رو گرفتم''منم جئون جونگکوک هستم،

بعد از اینکه به توافق رسیدیم و قرار داد رو امضا کردیم بلند شدم
تهیونگ:از اینکه با شرکت ما قرار داد بستین خوشحالم
لبخندی زدم که ادامه داد:و خوشحال میشم فردا به عمارت بنده تشریف بیارید
یه مهمونی به مناسبت چندمین سالگرد ازدواجم گرفتم
جونگکوک:حتما..
از پشت میز بلند شد و همراهیم کرد
از اتاقش بیرون اومدم و پیفی کشیدم
میخاستم سوار اسانسور شم که صدای گریهای شنیدم
متعجب دنبال صدا بودم که به یه پسر بچه رسیدم که انگار خوردع بود زمین
زود سمتش رفتم و بلندش کردم و سرش رو نوازش کردم
جونگکوک:حالت خبه
با هق هق سرش رو تکون داد
لبخندی زدم و گفتم:مراقب خدت باش
اسمت چیه؟
بینیش رو بالا کشید و گفت:کوان
جونگکوک:چ اسم قشنگی داری
مامانت کجاس؟
کوان:هنوزز نیومده
عاهانی گفتم و دستم رو سرش کشیدم
منو یاد یکی مینداخت ولی نمیدونم کی
بلند شدم که باحالت بچگانهای گفت
کوان:ببخشید اسم شما چیه
جونگکوک: جونگکوک
کوان:خوشبختم مصتر
من میرم مراقب خودتون باشین
سرجام خشکم زد این بچه چقد مزه میریخت
حس خبی بهم میداد لبخندی زدم و از شرکت خارج شدم؛
•──────────────────•


شرط پارت بعد ۱۲ لایک
دیدگاه ها (۱۷)

#عشق_پنهان 𝒑𝒂𝒓𝒕:𝟒𝟑.•───────────────────•اروم گوشمو به در اتا...

#عشق_پنهان 𝒑𝒂𝒓𝒕:𝟒𝟒•───────────────────•با بغضی که داشتم نمیت...

#عشق_پنهان𝒑𝒂𝒓𝒕:𝟒𝟏•───────────────────•از رستوران خارج شدم و ...

#عشق_پنهان𝒑𝒂𝒓𝒕:𝟒𝟎•───────────────────•جونگکوک:تو حیاط عمارت...

پارت ۴🖤❤️خوناشام جذاب من❤️🖤جونگ کوک: امممم آره ا/ت : شغلت چی...

Love in the dark②⑦رفتم داخل اتاقم از خوشحالی و هیجان نمیدونس...

وقتی باهاش..... درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط