Pat:3
Pat:3
اسم: عاشق چشماش شدم
ا.ت . دوستت دارم
جونگکوک .😨
ا.ت . 😧
ا.ت . وای خاک به سرم شد. حالا چیکار کنم؟ تا اومد یه چیزی بگم شنیدم که جونگکوک گفت : منم دوست دارم.
ا.ت . 😧 . جان ؟؟؟ اصلا انتظار همچین چیزی رو نداشتم .
جونگکوک . سریع گذاشتمش روی مبل و بهش گفتم : لطفا نشنیده بگیر و سر کار معذب نباش .
وای خدایا این چی بود من گفتم.🤦🤦🤦
ا.ت . جان؟؟ خب مگه نگفتی دوستم داری خب تا تهش بیا دیگه ای خدااااا🤦♀️🤦♀️
اینم شانس منه دیگه🥺
همچنان ا.ت . سریع گفتم وای پام و جونگکوک سریع وسایل پانسمان رو در آورد و پام رو بست
بعدم بلند شدم با کلی درد رفتم نشستم روی صندلیِ کنار کار گردان. شروع کردیم به فیلم برداری و بعد از دو بار برداشت تونستیم یه کلیپ خوب درست کنیم .
جونگکوک . وقتی کارمون تموم شد خانم ا.ت با من اومد سوار ماشین شد تا بریم برای خوردن نوشیدنی🍷.
ا.ت . از شانسم به من گفتن برم توی ماشین جونگکوک بشینم.
وقتی سوار ماشین شدم به این فکر کردم که بعد از نوشیدن مست میشم و جونگکوک هم اونجاست. باید حواسم باشه زیاد مست نکنم.
جونگکوک . توی راه به این فکر کردم که بعد از نوشیدن مست میشم و ا.ت هم اونجاست. باید حواسم باشه زیاد مست نکنم.
ا.ت . پیش کارگردان نشسته بودم که دیدم یه لیوان بزرگ آورد داد بهم و گفت : بنوش.
ا.ت . از تعجب خشکلم زد . همون موقع دیدم یه لیوان بزرگ هم به جونگکوک دادن😧😨
تنها کاری که می توانستم بکنم این بود که لیوان رو بگیرم از دستشون و بخورم. گرفتم و رفتم بالا. همون موقع سرم گیج رفت و روی میز غش کردم.
جونگکوک . وقتی داشتم می رفتم با راننده دیدم ا.ت هنوز همون جا خوابیده. به راننده گفتم ا.ت رو بیار توی ماشینم. با ما میاد خونه ی من.
راننده . ا.ت رو بلند کردم و اوردم توی ماشین. همون موقع یه غلت خورد و افتاد بغل جونگکوک.😉
جونگکوک . دیدم یه چیزی افتاد توی بغلم. ا.ت بود😅😉.
سفت بغلش کردم و چشمامو بستم .
ا.ت . وقتی چشمامو باز کردم دیدم توی بغل جونگکوکم.
وقتی رسیدیم راننده مارو پیاده کرد و رفتیم بالا.
وقتی داشتیم کفشام نو در می اوردیم پام گیر کرد به لبهی در و ........
برای پارت بعدی به 105 تایی برسونینم.
لایک یادتون نرههه عشقای منننننن😍🥰😘🤩❤️
بوس بوس😘😘
اسم: عاشق چشماش شدم
ا.ت . دوستت دارم
جونگکوک .😨
ا.ت . 😧
ا.ت . وای خاک به سرم شد. حالا چیکار کنم؟ تا اومد یه چیزی بگم شنیدم که جونگکوک گفت : منم دوست دارم.
ا.ت . 😧 . جان ؟؟؟ اصلا انتظار همچین چیزی رو نداشتم .
جونگکوک . سریع گذاشتمش روی مبل و بهش گفتم : لطفا نشنیده بگیر و سر کار معذب نباش .
وای خدایا این چی بود من گفتم.🤦🤦🤦
ا.ت . جان؟؟ خب مگه نگفتی دوستم داری خب تا تهش بیا دیگه ای خدااااا🤦♀️🤦♀️
اینم شانس منه دیگه🥺
همچنان ا.ت . سریع گفتم وای پام و جونگکوک سریع وسایل پانسمان رو در آورد و پام رو بست
بعدم بلند شدم با کلی درد رفتم نشستم روی صندلیِ کنار کار گردان. شروع کردیم به فیلم برداری و بعد از دو بار برداشت تونستیم یه کلیپ خوب درست کنیم .
جونگکوک . وقتی کارمون تموم شد خانم ا.ت با من اومد سوار ماشین شد تا بریم برای خوردن نوشیدنی🍷.
ا.ت . از شانسم به من گفتن برم توی ماشین جونگکوک بشینم.
وقتی سوار ماشین شدم به این فکر کردم که بعد از نوشیدن مست میشم و جونگکوک هم اونجاست. باید حواسم باشه زیاد مست نکنم.
جونگکوک . توی راه به این فکر کردم که بعد از نوشیدن مست میشم و ا.ت هم اونجاست. باید حواسم باشه زیاد مست نکنم.
ا.ت . پیش کارگردان نشسته بودم که دیدم یه لیوان بزرگ آورد داد بهم و گفت : بنوش.
ا.ت . از تعجب خشکلم زد . همون موقع دیدم یه لیوان بزرگ هم به جونگکوک دادن😧😨
تنها کاری که می توانستم بکنم این بود که لیوان رو بگیرم از دستشون و بخورم. گرفتم و رفتم بالا. همون موقع سرم گیج رفت و روی میز غش کردم.
جونگکوک . وقتی داشتم می رفتم با راننده دیدم ا.ت هنوز همون جا خوابیده. به راننده گفتم ا.ت رو بیار توی ماشینم. با ما میاد خونه ی من.
راننده . ا.ت رو بلند کردم و اوردم توی ماشین. همون موقع یه غلت خورد و افتاد بغل جونگکوک.😉
جونگکوک . دیدم یه چیزی افتاد توی بغلم. ا.ت بود😅😉.
سفت بغلش کردم و چشمامو بستم .
ا.ت . وقتی چشمامو باز کردم دیدم توی بغل جونگکوکم.
وقتی رسیدیم راننده مارو پیاده کرد و رفتیم بالا.
وقتی داشتیم کفشام نو در می اوردیم پام گیر کرد به لبهی در و ........
برای پارت بعدی به 105 تایی برسونینم.
لایک یادتون نرههه عشقای منننننن😍🥰😘🤩❤️
بوس بوس😘😘
- ۵.۰k
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط