می توانی با نگاهی در دلم غوغاکنی

می توانی با نگاهی در دلم غوغاکنی
باز این آرامِ عاشق پیشه را رسوا کنی
می توانی یک نفس باران شوی بر خاکِ دل
تا که سامانم شوی بازاین دلم احیا کنی
می توانی بعد ان آوارگی ها یک شبی
سربه دامانم گذاری راز دل افشا کنی
می توانی همسفر بامن شوی تا مرز عشق
 تاکمی آرامشت را نزد من پیدا کنی
می توانی مُلک دل را با محبت جانِ من
تا ابد شیرین به نامت با سند امضا کنی
دیدگاه ها (۵)

دوستت دارم چه اسان فتنه برپامیکندمهر یک بیگانه را در جان ودل...

يا گرمى يک بوسه به پيشانى من باشيا علت يک عمر پريشانى من باش...

پر می کشم و مست و خموشمافتاده  ز  پا  خانه  به   دوشمدر  هر ...

دیدنت همه ی شعرهایی بود که دوست داشتم یهویی پروانه شوند بر پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط