نه بر خویش شَکاک

نه بر خویش شَکاک
نه بر تو مُردد
زبان بسته ام گوشِ کَرِ دیوار را
موش های تقدیر ، جاسوس های بد گمان ، بد دل
لانه دارند میان دیوارهای خوشبختی ...
دیدگاه ها (۹)

زندگی ام قطره اشکی بود بر گونه ی تنهایی که لیز خورد و به ع...

وقتی تو نیستی کودکیِ من بزرگ می شود و یادم می رود کودکی ها...

از راهروهای درونم پایین می روم  تا به اتاق هایی که سال هاست ...

تا حالا شده صفحه های چتت، پر از: (سلام خوبی یه زحمتی برات دا...

#شعر_نو 🍃گفتم مرو رفتی و بد بیراه رفتیبس تند میرانی نگه کن ت...

طوری سخن می‌گویی که انگار می‌خواهی مرا رها کنی،و طوری جزیات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط