roman._.loveintime's profile picture

roman._.loveintime's profile picture
roman._.loveintime #پارت۱۷
جولیا:ابجی من کجاش مغرور و بی اعصابه؟؟؟؟اتفاقا خیلی مهربون و دوست داشتنیه،یه هنرمندم هست اینجا هم درسش تموم بشه خودش یه طراح حرفه ای میشه واسه شرکت ،فقط یه کم بد شانس اونم از جانب دوست چون دوستاش آمازونی در اومدن
ملیسا:جاااانم؟؟؟؟
یشیم:الان ما آمازونی هستیم؟؟؟؟
جولیا:اره نکنه فکر کردین آدمین؟؟؟
همینجوری درگیر بودن با خودشون و بحث میکردن که پریدم بین حرفاشون و گفتم:بسته این چ وضعشه مگه دیونه شدین؟؟؟ای بابا اصلا من پامیشم میرم از وقتی اومدم نوبتی داریم بحث میکنین
آسلی:خو راست میگه دختره عینه سگ و گربه افتادین به جون هم بحثو عوض کنید خب،کیانا تو هم بیا بشین
رفتم نشستم و دیگه کسی بحث نکرد تقریبا تا نصف شب نشستیم بعد بلند شدیم هر کی رفت داخل اتاق خودش چون فردا کلاس داشتیم داخل اتاق رسیدم لباسامو عوض کردم بچه ها خوابیدن ولی من خابم نمیبرد چون ظهری خیلی خوابیدم همینطوری داشتم فک میکردم یعنی این پسره واقعا پسر خاله سوگند؟؟؟پس چرا زیاد شبیه اونا نیست؟؟چرا اینقده ساکت و عجیب غریبه؟؟از اون عجیب تر اون دوست دخترشه اصلا چرا اینقده این پسره فواد خنگه اخه؟؟؟ این کیانم دوستایی داره بخدا از این فکرا اومدم بیرون ولی هر کاری کردم خوابم نبرد گوشیمو برداشتم و رفتم اینستاگرام اینقده گشتم که نفهمیدم کی گیج شدم و خوابم برد.... #loveintime
دیدگاه ها (۱)

◝ تیمــــآرم‌ کــن . .◟- #ParT_13 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄سمت ...

" ویو کوک "صبح از خواب بیدار شدم و به روزی که اصلا دلم نمیخو...

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: هشتمن که کلا توی شوک بود...

By necessity پارت 1ویو بورام با صدای الارم بیدار شدم رفتم سر...

چند پارتی

رمان تهیونگ

پارت ۸ رمان. (ازدواج اجباری) داشتم میرفتم سمت خونه که تلفنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط