P

P49
ساعت از سه و نیم شب گذشته بود.
همه‌چی توی ویلا ساکت بود؛ از اون سکوتایی که نه آروم‌کننده‌ست، نه قشنگ... فقط سنگینه.
فقط صدای دورِ موج‌ها می‌اومد که یکی‌یکی خودشونو به ساحل می‌زدن و برمی‌گشتن، انگار دریا هم دلش قرار نداشت.
جی‌یون توی تراس ایستاده بود.
آرنجش رو به نرده‌ی سرد تکیه داده بود و نگاهش دوخته شده بود به سیاهیِ بی‌انتهای رو‌به‌روش؛ جایی که آسمون و دریا توی تاریکی یکی شده بودن.
نسیم خنک نصفه‌شب، موهای ریز کنار صورتش رو تکون می‌داد. موهاش رو بالا جمع کرده بود، یه مدل ساده و مرتب که گردن کشیده‌ش رو بیشتر به چشم می‌آورد.
میکاپش خیلی ملایم بود؛ فقط در حدی که رنگ خستگیِ صورتش رو بگیره، نه بیشتر.
لباسش هم با این‌که نسبت به همیشه راحت‌تر بود، باز یه رسمی‌بودن خاصی توش داشت.
انگار جی‌یون حتی وقتی می‌خواست ریلکس باشه هم نمی‌تونست کاملاً از اون حالتِ کنترل‌شده و باوقارش فاصله بگیره.
یه نفس عمیق کشید.
هوای شورِ لب ساحل رفت توی ریه‌هاش و برای چند ثانیه چشم‌هاش رو بست.
داشت برای آخرین بار به اون منظره نگاه می‌کرد.
برای آخرین بار از هوای خنک ججو، از بوی نمک دریا، از صدای موج‌ها، از اون یک ماهی که توی ظاهر آروم گذشته بود و توی باطن مثل میدان جنگ بود، لذت می‌برد. یا شاید بهتر بود بگیم:سعی می‌کرد لذت ببره.
چون ذهنش از هر جنگی شلوغ‌تر بود.
از هر تیراندازی، از هر معامله‌ی خونی، از هر شبی که وسط بوی باروت گذشته بود، آشفته‌تر.
قلبش یواش و سمج توی سینه‌اش زمزمه می‌کرد:
**نکن... بی‌خیالش شو... بگذر...**
مغزش اما سرد و منطقی، بی‌رحمانه جواب می‌داد:
**ولی چه‌رین چی؟**
غرورش حتی از اون هم بلندتر فریاد می‌زد:
**یادت رفته کی‌ای؟**
و وجدانش...
وجدانش ساکت بود، نه دفاعی، نه اعتراضی، نه راه‌حلی، فقط سکوت... همین از همه‌چی بدتر بود.
جی‌یون پلک زد، نگاهش برای چند ثانیه روی خط تاریک افق موند، بعد آروم از تراس فاصله گرفت و برگشت داخل ویلا.
نور زرد و ملایم سالن، بعد از تاریکی بیرون، یه لحظه توی چشمش زد.
فضا هنوز بوی عطر خودش و کوک رو می‌داد، قاطی با بوی چوب، چمدون‌های بسته‌شده و اون حس عجیبی که همیشه موقع ترک کردن یه جا میاد سراغ آدم...
حس تموم شدن.
کوک دم در بود، چمدونش رو گذاشته بود کنار در و تازه برگشته بود سمت داخل که سایه‌ی جی‌یون افتاد روی زمین و توجهش رو جلب کرد، سرش رو بلند کرد و نگاهش به جی‌یون افتاد.
چند لحظه فقط نگاهش کرد، انگار می‌خواست از روی صورتش بخونه توی سرش چه خبره.
بعد آروم پرسید:
کوک: آماده‌ای؟
جی‌یون بهش نگاه کرد و لبخند زد.
یه لبخند آروم... جمع‌وجور... حتی قشنگ.
ولی اون لبخند هیچ شباهتی به آشوبی که توی سرش می‌گذشت نداشت، انگار صورتش یه چیزی می‌گفت و ذهنش یه چیز دیگه.
جی یون: آره...
صداش مطمئن به نظر می‌رسید، اما خودش خوب می‌دونست وسط گفتن همین یه کلمه هم دودل بوده.
دلش لرزید، انگار اگه همین الان نمی‌گفت، دیگه هیچ‌وقت نمی‌تونست.
لب‌هاش رو کمی تر کرد و صدا زد:
جی یون:کوک... راست...
اما حرفش کامل نشد.
**تق. تق. تق.**
صدای در، تیز و ناگهانی، وسط جمله‌اش پرید و رشته‌ی فکرش رو برید.
کوک چند لحظه بهش نگاه کرد، بعد برگشت و در رو باز کرد.
راننده بود.
مرد با احترام سر خم کرد و گفت:
*چمدونا رو می‌برم توی ماشین.
کوک کوتاه جواب داد:
کوک:باشه.
بعد دوباره برگشت سمت جی‌یون.
نگاهش هنوز روی صورتش بود؛ دقیق، ساکت، منتظر.
کوک:داشتی می‌گفتی.
قلب جی‌یون یه‌جور عجیبی فشرده شد.
انگار همون چند ثانیه وقفه، جرأتی که با هزار زور جمع کرده بود رو ازش گرفته بود.
حرفی که می‌خواست بزنه حالا هزار برابر سنگین‌تر شده بود، مثل یه تیکه سنگ افتاده بود درست وسط سینه‌اش، نگاهش رو از کوک دزدید.
جی یون: هیچی... چیز مهمی نبود...(بعد سریع ادامه داد، انگار می‌خواست موضوع رو قبل از این‌که دوباره باز بشه خفه کنه)دیگه بریم؟
کوک چند قدم بهش نزدیک شد.
بدون حرف، دستش رو گذاشت روی شونه‌ی جی‌یون.
فقط یه تماس ساده بود.
یه لمس کوتاه.
یه گرمای انسانیِ معمولی.
ولی برای جی‌یون، همون لحظه انگار زمان از حرکت ایستاد.
بدنش یه‌دفعه خشک شد.
گرمای دست کوک که به شونه‌اش نشست، چیزی توی ذهنش جرقه زد.
نه، جرقه نه...
انگار یه در قدیمی با شدت باز شد.
همه جا توی یک لحظه توی تاریکی مطلق فرو رفت.
جلوی چشم‌هاش... خودش ایستاده بود.
نه این جی‌یونی که الان روبه‌روی کوک ایستاده بود، با خستگی توی نگاهش و تردید توی دلش.
یه نسخه‌ی دیگه.
نسخه‌ی واقعی‌تر.
خطرناک‌تر.
آشناتر.
با همون صورت خنثی مخصوص خودش، همون بی‌احساسیِ حساب‌شده، همون جدیت خالصی که همیشه بقیه رو ساکت می‌کرد، همون خونسردیِ وحشتناکی که باعث می‌شد

ادامش پست بعدی
دیدگاه ها (۱)

ادامه p49آدم‌ها حتی وقتی چیزی نمی‌گفت، ازش حساب ببرن.جی‌یونِ...

P50فرودگاه خصوصی سئول هنوز تو تاریکی سحر نفس می‌کشید. هوا خن...

حمایت نشه؟ . . . @agust_s. . . ✨✨✨

حمایت نشه؟ . . . @cruellla. . . ✨✨✨

P29ساعت ۴:۱۰صبحه.کوک اروم کیلید رو تو در میچرخونه و وارد میش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط