شب‌آشیان شب‌زده

شب‌آشیان شب‌زده
چکاوک شکسته پر
رسیده‌ام به ناکجا
مرا به خانه‌ام ببر
کسی به یاد عشق نیست
کسی به فکر ما شدن
از آن تبار خود شکن
تو مانده‌ای و بغض من

از این چراغ مُردگی
از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا به خانه‌ام ببر
که شهر، شهر یار نیست
دیدگاه ها (۳)

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

از ترس تا اعتمادpart: 1 ...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است جمهوری اس...

گردهمایی جانفدایان

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط