امشب تمام گذشته ام را ورق زدم :

امشب تمام گذشته ام را ورق زدم :

پر از لحظه های سیاه ، لحظه های داغ و پرالتهاب بی قراری ، دلتنگی افسرده ،

خاموشی ، سکوت ، اشک ، سوختن .... چیزی نیافتم .

نفرین به بودن وقتی با درد همراه است
دیدگاه ها (۲)

غوغای دردبی ساحلت هر لحظه در دریای دردممن روز و شب آواره در ...

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

My professorChapter:2Part:111با شنیدن این صدا...قلبم شروع به...

معامله p6جونگ‌کوک چند لحظه در سکوت به پنجره خیره ماند.بعد بد...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت ۱۸: ضیافتِ سایه‌ها و سکوتِ س...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

بسم الله الرحمن الرحیم زندگی واقعی :زندگی واقعی فقط لحظه ای...

فصل دومپارت بیست و دوم | حرف‌هایی که شنیده نشدچند ساعت از پی...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 189♡⁠。⁠)⁩داد زد...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 48چند روز از برگشتن لوکاس گذشته بود،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط