پدرخوانده
پدرخوانده
ــــــــــــــــــــــــــــــ
پارت۲۷
پرش زمانی به دوسال بعد
از زبان راوی
جونگکوک حالش خوب شده بود یوری هم افسردگیش خوب شده بود ولی هنوز تنگی نفس داشت الان یوری۱۸سالش بود وجونگکوک۲۸سالش
ویوجونگ کوک
تصمیم گرفتم یوری را ببرم مسافرت با جیمین وزن وبچش پس به جیمین گفتم و اونم کفت باشه
-یوری برو چمدونت را ببند فردا بلیط داریم برا ایتالیا(داد)
+باشه الان میرم(داد)
-فقط یه دونه لباس عروسکی بردار
+باشه
یوری رفت چمدونش را ببنده منم رفتم چمدونم را ببندم بعد از چند مین یوری با چند تا لباس عروسکی اومد تو اتاقم و گفت
+ببین کوکی من بین این چندتا موندم میشه کمکم کنی تا یکی را بردارم
-باشه
ــــــــــــــــــــــــــــــ
پارت۲۷
پرش زمانی به دوسال بعد
از زبان راوی
جونگکوک حالش خوب شده بود یوری هم افسردگیش خوب شده بود ولی هنوز تنگی نفس داشت الان یوری۱۸سالش بود وجونگکوک۲۸سالش
ویوجونگ کوک
تصمیم گرفتم یوری را ببرم مسافرت با جیمین وزن وبچش پس به جیمین گفتم و اونم کفت باشه
-یوری برو چمدونت را ببند فردا بلیط داریم برا ایتالیا(داد)
+باشه الان میرم(داد)
-فقط یه دونه لباس عروسکی بردار
+باشه
یوری رفت چمدونش را ببنده منم رفتم چمدونم را ببندم بعد از چند مین یوری با چند تا لباس عروسکی اومد تو اتاقم و گفت
+ببین کوکی من بین این چندتا موندم میشه کمکم کنی تا یکی را بردارم
-باشه
- ۲.۶k
- ۳۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط