last bar

همینجور داشتیم با لینو حرف میزدیم که دیدم گوشی یوکی روی میز زنگ خورد و ناشناس بود صداش زدم
هیون:یوکییییی گوشیت
یوکی:اومدم
اومد و گوشی رو برداشت ولی یعد از جواب دادن رنگش پرید و سریع قطع کرد و گوشیشو خاموش کرد
هیون:چرا اینجور کردی؟؟
یوکی:دوستم بود ....گفت واسه بروزرسانی گوشیم بکنم ول کن بریم ناهار بخوریم
میدونستم داره دروغ میگه پس یواش گوشیشو برداشتم
هیون:بریم فیلیکس لینو هان بیاین بریم
ناهارو خوردیم ولی معلوم بود حال یوکی خوب نبود که گفت:فیلیکس .هان پاشید بریم خرید
فیلیکس:باشه بریم
هان:تو پولشو جور کن بریم
یوکی پاشد انتظار داشتم از من پول بخواد ولی .....کارت سیاه خودشو در اورد(همونایی که موجودی نامحدود دارن)
هان:بریم عجقممم
فیلیکس:بریم اصلا من با یوکی ازدواج میکنم
و خندیدیم
یوکی:ولی داداشم از اینا بیشتر داره هااا
فیلیکس:ععع گوه خوردم من پایبد ازدواجمم
و دوباره خندیدیم
اونا پاشدن و با یوکی رفتم که به لینو نگاه کردم
هیون:لینو بیا گوشی یوکی رو باز کن دربیار اخرین شماره کی بوده و باهاش چی کار داشته
بعد گوشی رو گزاشتم روی میز و پاشدم رفتم توی دفتر کارم بعد از چند دقیقه لینو با عینک و لپتاپ و جند تا A4 وارد شد
لینو:یافتمش
هیون:بگو
لینو:طرف ی مرد ۴۰ سالس و تقریبا بعد ما بزرگتریم مافیا هستن و......اها انگاری دوست یوکی باهاش بوده ولی ریختن روی هم و دوست یوکی از یوکی کمک خواسته پس یوکی رفته شکایت کنه حتما زنگ زده تهدیدش کنه
میدونستم لینو هم عصبانیه چون اخماش اینو میگفت
منو یوکی و اون تقریبا خواهر برادریم ....
هیون:ی دیدار ترتیب بده
لینو:چشم
~~~~~ویو فیلیکس
با یوکی داشتیم خرید میکردیم و میخندیدیم کلی خوش گذشت رفتیم کافه تا ی جیز بخوریم
یوکی:ببینین من از این چوسی بازی ها در نمیارم من ی دونه شیر کاکائو میخوام
هان:منم
لیکس:منم همین طور
داشتیم شیر کاکائو مونو میخوردیم که دیدم ی نفر از ما عکس گرفت و رفت ....کی بود؟؟




به نظرتون چی میشه؟؟؟؟ممنون میشم لایک و کامت و فالوم کنییی


اها بچه ها ۲ نفر مونده تا ۶۰ تایی شیم اگه ۶۰ تایی شیم پارت بارونتون میکنم هااا بگم 💗💗💋💋💋💝💝💟💟💟
دیدگاه ها (۲)

پارت 17 رمان✨ عشق مدرسه ای ✨هیونجین: چشمکه یهو گوشی هیون زنگ...

#my.FUCKER.mafai. part7تلفن هیونجین ناگهان زنگ خو...

پارت 13رمان ✨عشق مدرسه ای🇰🇷هیونجین: ملکه قلبم بغض نکن رسیدیم...

Part 10

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p24ا.ت: باشه من باهاش مش...

مافیای عزیز منp8

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۳ صدای اعلام شروع مرحله‌ی نهایی در سا...

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁹²دوباره رفتم داخل و یونگی هم پشت...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_6 فصل سوم | اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط