♻ جوانی موبایلش رو کنار قرآن جا گذاشت و رفت بیرون از منز

♻ جوانی موبایلش رو کنار قرآن جا گذاشت و رفت بیرون از منزل و فرصتی برای گفتگو بین قرآن و‌موبایل فراهم شد...

موبایل: این اولین بار است که منو فراموش میکنه!

قرآن : منو همیشه فراموش میکنه...!

موبایل: من همیشه با اون حرف میزنم، اونم با من

قرآن: منم همیشه با اون حرف میزنم ولی گوش نمیده

موبایل: آخه من خاصیت پیام دادن و پیام گرفتن دارم..

قرآن: من کلا پیام و بشارت دارم وعده های زیبا دادم ولی بازم منو فراموش میکنه...

موبایل: از من امواج و مطالب زیادی خارج میشه که ممکنه به عقل انسان ضرر بزنه ولی با این همه ضرر باز هم منو ترک نمیکنه...

قرآن: من طبیب روحها و نفسها و جسم ها هستم با این همه درمان، از من دوری میکنه...

موبایل: از کیفیت من پیش دوستاش تعریف میکنه...

قرآن: من بزرگترین مصدر کیفیت هستم ولی روش نمیشه از من پیش دوستاش تعریف کنه...

جوان از بیرون اومد که موبایلشو برداره...

موبایل: با اجازه شما، اومد منو ببره، من که گفتم بدون من نمیتونه زندگی کنه...

ای مسلمانان والله قرآن محجور مانده...

"اول خودمو گفتم"

√ برای آگاهی دیگران نشر دهید...
دیدگاه ها (۴)

گوا خونی پارت 39جونگکوک رفت میوه هارو شست و اورد و نشت کنار ...

The unwanted roommate __________________________ویو جئون جون...

این اولین سناریو ای هست که نوشتم امید وارم خوشتون بیاد عکس ...

خب اون پست احساس کردم بعضیاتون شاید فک کنید برا جلب توجه هست...

چندپارتیتوروز تولد منو فراموش کردی!تام از خونه رفت بیرون و ب...

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

سلام دوستان من زینب هستم دختر مذهبی هستم چادریم اهل شهدا و ز...

پارت ۶#پشت غرورتاما از وقتی از کافه بیرون اومده بود، یه حس ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط