امشب شده ام مست که مستانه بگریم

امشب شده ام مست که مستانه بگریم
بگذار شبی گوشه ی میخانه بگریم
ز آن آمده ام مست در این میکده کامشب
بر قهقه ی ساغر و پیمانه بگریم
افسانه ی دل ، قصه ی پر رنج و ملالی است
بگذار بر این قصه و افسانه بگریم
امشب ز چه رو در وطن خویش غریبم
خواهم که در این شهر غریبانه بگریم
طفل دل من باز تو را می طلبد باز
بگذار بر این طفل ، یتیمانه بگریم
ای عقل تو بر عاشق دیوانه بخندی
من نیز به هر عاقل و فرزانه بگریم
آن طایر زیبای مرا بال ببستند
شب ها به پَر افشانی پروانه بگریم
دیدگاه ها (۵)

مواظبم باشید ، دست هایم را بگیرید می گویند آلزایمر گرفته ام ...

؟

" روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنیدهمه را مســـ...

چشم عيب از مردمان بردار و عيب خود نگرهر که عيب خويش بيند، از...

عاشقانه های شبنم

از بام و در کعبه به گردون رسد آوازکامشب در رحمت به سماوات شد...

امشب شده ام مست که مستانه بگریم بگذار شبی گوشه ی میخانه بگری...

امشب شده ام مست که مستانه بگریم بگذار شبی گوشه ی میخانه بگری...

امشب شده ام مست که مستانه بگریمبگذار شبی گوشه ی میخانه بگریم...

امشب شده ام مست که مستانه بگریمبگذار شبی گوشه ی میخانه بگریم...

امشب شده ام مست که مستانه بگریم بگذار شبی گوشه ی میخانه بگری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط