Part¹⁴

Part¹⁴

ا.ت ویو:
همه مشغول شدن بجز یکی که خیره شده بود بهم اون جونگ کوک بود که با خونسردی بهم نگاه میکرد برام جای سوال بود چرا اینجوری نگاه میکنه یه لحظه خون به مغزم رسید اون ارباب این عمارته طبیعیه که به یه قریبه اینجوری نگاه کنه برای همین یه لبخند زوری که کاملا مشخص بود الکیه بهش زدم که نگاه کسی دیگه ای رو هم که بهم خیره شده شده بود رو احساس کردم سمتش چرخیدم یه دختر که فکر کنم دختر عموی هانول بود اول یه نگاهی به جونگ کوک کرد و بعد یه نگاه پر از خشمی به من اروم با ارنجم زدم به پهلوی هانول مایل شد به سمتم اروم گفتم
ا.ت:این دختره چرا اینجوری نگاهم میکنه؟
هانول نگاهی ریزی به دختره کرد گفت
هانول:یه عقده ای به تمام معناست بهش توجه نکن
سری تکون دادم و مشغول خوردن شدم غذامون که تموم شد بلند شدیم که مادر هانول گفت
مادر:هانول با دوستت داخل اتاق نشیمن منتظر بمون کار تون دارم
هانول چشمی گفت و تعظیم کرد و منم تعظیمی کردم و با هم دیگه از سالن خارج شدیم هانول سمت اتاق نشیمن رفت در رو برامون باز کردن و وارد شدیم اتاق که نبود یه پا خونه بود همون جور که محو زیبایی سالن بودم گفتم
ا.ت:هانول مامانت میخواد باهامون چیکار کنه؟
با لحنی شیطنت امیز گفت
هانول:با هامو کاری نداره فقط با تو کار داره میخواد سر از تنت جدا کنه
ا.ت:واقعا با مزه ای
واقعا همه جای عمارت زیبا و باشکوه بود غرق در افکارم بودم که نگاهم روی پیانوی گوشه اتاق قفل شد پیانو یکی از ساز های مور علاقم بود با خوشحالی سمتش رفتم و روی صندلی نشستم و شروع به نواختن کردم هانول با ذوق نگاهم میکرد توی عالم خودم بودم که در باز شد و مادر هانول وارد سالن شد که دست از نواختن برداشتم و کنار هانول ایستادم که روبرومون ایستاد تعظیم کردیم که گفت
مادر:واقعا زیبا نواختی
لبخندی به لب اوردم گفتم
ا.ت:خیلی ممنونم
مادر:خب بشینیت
نشتستیم و خودش هم روبرومون نشست نگاهی بهم کرد گفت
مادر:خب دخترم اسمت چیه؟
هانول میخواست چیزی بگه که مادرش دست بلند کرد که چیزی نگه دوباره نگاهم کرد
ا.ت:من جانگ ا.ت هستم
مادر:چند سالته دخترم
ا.ت:۲۴ سالمه
مادر:واقعا چهره زیبایی داری
ا.ت:ممنونم از لطف شما
مادر:میبینم که با هانول که نزدیکه سه ساله با کسی دوست نشده و تمایل به دوستی نداشته دوست شدی
ا.ت:باعث افتخارمه که با دخترتون تونستم دوست بشم
مادر:...

ادامه دارد
🍷حمایت فراموش نشه🍷
دیدگاه ها (۳)

Part¹⁵ا.ت ویو:ا.ت:باعث افتخارمه که با دخترتون تونستم دوست بش...

Part¹⁶ا.ت ویو:درحالی که نگاه اطرافم میکردم کسی نظرم رو جلب ک...

Part¹³ا.ت ویو:مدتی گذشت که هانول از جاش بلند شد گفتهانول:بهت...

Part¹²ا.ت ویو:ا.ت:واقعا جای قشنگیه مهو زیبایی منظره روبروم ب...

پارت ۹

مجسمه خونی P1

love in the dark④②رفتم تو اتاقمو لباس س**ک*سی مشکیم رو پوشید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط