Part ³⁵

Part ³⁵
ا.ت ویو:
از جام بلند شدم و رفتم پایین توی اشپز خونه..با اشپزی کردن حواسمو از اون بو*سه پرت کردم..داشتم برای توی غذا سبزیجات خورد میکردم که یه از پشتم گفت
:برای من روش کیمیچی نزار
شوکه شدم ..دست از خورد کردن کشیدم و برگشتم سمتش
ا.ت:تو کی اومدی؟
جونگ کوک خنده ای کرد گفت..
کوک:تازه رسیدم
سرم رو تکون دادم و برگشتم سمت میز تا بقیه سبزیجات رو خورد کنم..صدای قدم هاشو میشنیدم که داشت از پله ها بالا میرفت..خیلی پسره عجیبه..از اتمام کارم برای یک لحظه نگاه سالن نشیمن کردم..تهیونگ روی یکی از مبل ها نشسته بود و داشت نگاهم میکرد..نگاهش باعث شد یاد بوسه بیوفتم..دوباره با اون چشم های بی حسش زل زده بود بهم..این نگاهش بدجور منو میترسوند..چیز هایی که خورد کرده بودم رو برداشتم و ریختم روی غذا..تصمیم گرفتم برم توی اتاقم تا غذا اماده بشه..دستمو سشتم و بعد از خشک کردنش از اشپز خونه اومدم بیرون..بدون اینکه نگاهش کنم رفتم سمت پله ها..از اشپزخونه تا پله ها راه زیادی رو باید میرفتی..بلاخره رسیدم به پله ها..پامو روی اولین پله که گذاشتم با صداش متوقف شدم
تهیونگ:صبر کن
توان برگشت و روبرو شدن باهاش رو نداشتم
تهیونگ:بیا اینجا
قلبم با شدت میزد..دستام یخ کرده بودن..اروم سمتش برگشتم..هنوز همونجا نشسته بود..به سمتش رفتم و درست جلوش اما با فاصله ایستادم..نگاهم کرد گفت
تهیونگ:چرا هول کردی؟..
نگاهش کردم و گفتم
ا.ت:نه خوبم
تهیونگ پوزخندی زد و چیزی نگفت بلند شد و رفت سمت پله ها..تا به من رسید توقف کرد گفت..

ادامه دارد🍷
دیدگاه ها (۲)

《برادره ناتنیم》(پارت ۵)ویو ا/تمن همون جا خشکم زده بود که افت...

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

چند پارتیـ درخواستیـــــــــــــــــ🧊💔ـــــــــــــــــوقتی ...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم -------part:25

《برادره ناتنیم》(پارت ۷)ویو ا/تاون مین جو بود کهمین جو: اووو ...

فیک تهیونگ

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ¹ویو ا/تخدایا لطفا دیگه ت...

رمان هکر کوچولوی من پارت دوم

وقتی بچه دارین ولی . ....هوفی کشیدم، جیغ دوباره ی سول بلند ...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃𝟹 | صدایی که پنهانش کرده بودکافه‌ی کوچکی نزدیک دان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط