part2
Part2ارباب عمارت
که یهو ....
دستی به شونم خورد میا بود (دوست ا/ت)
میا: حرکت نکن وگر نه شلیک میکنم 😂
ا/ت:زهرمار بامزه ترسیدم 🙄
میا: ترسیدی تنرس منم
ا/ت:خب حالا نمک نریز بیا بریم دیرمون میشه
(رفتن مدرسه )
(پرش به دو روز پیش مثلا دوشنبه)
مکس:هیییی قبول نیست آقای جونگ کوک یه دست دیگه
کوک :تو باختی یا 10میلیون دلار یا...
مکس:یا چی
کوک:خواهر کوچولوت که تو کافه .... (یه اسمی خودتون تصور کنید)کار میکنه
مکس: چ چ چ چی میگی تو ها مرتیکه
کوک:امروز دوشنبه هست تا چهار شنبه وقت میدم پول اوکی شد که که شد نشد بادیگردا خواهر تو از دم مدرسه میارن
مکس:نمیتونم پول رو جور کنم اوکی ا/ت مال تو ولی از مدرسه اومد بیاد خونه :)
کوک:قبول خودم میام میبرمش
(پایان فلش بک)
کلاس..
ا/ت: خنگه میگم این کراشت اسمش چی بود؟
میا:اولن خنگ خودتی دومن جیمین بود به نظرم :))))
ا/ت خو حالا نمیر همون که با ۶تا از دوستاش اومده بودن کافه
میا:هوممم
تخ
میا: اخخخخ
ا/ت:😂
میا:زهرمار چرا میخندی سرم داغون شد
ا/ت:اشکال ندارع بیا بریم تو
راوی:رفتن تو کلاس که همه پسرا نگاشون کردن بعد دوستاشون اومد
بیونگ:هی سلام دخترا چرا دیر کردین
ا/ت:ایشون یکم خنگ بازی در اورد
میا:میزنمت ها
معلم اومدو درسو شروع کردن
ویوکوک:به بادیگاردام گفتم برن دنبال ا/ت که ببینن دوست پسر داره یا نه که اگه داشت کارشو یه سره کنن که (چان بادیگارد) زنگ زد...
کوک:بگو خب بهتر شب میریم از خونه شون میاریم
پایان مکالمه٫٫٫
ویو کوک:خب ا/ت رل نداشت پس اکس داره صدرصد به جیمین زنگ میزنم امارشو در بیاره واسم ...
جیمین :سلام کوک
کوک:سلام خوبی میخوام آمار یه نفر و برام در بیاری
جیمین:تو جون بخواه اسمشو بگو
کوک:ا/ت ا/ت چانگ
جیمین:اوک نگران نباش بای
کوک:بای
ویو ا/ت: گیگیلییی بلاخره تموم شددد
میا:هیی خنگول بیا بریم خونه ما داداشت که حوصله ندارع بیا خوش میگذره🥹
ا/ت آره میام واقعا حوصله شو ندارم ولی..
میا: ولی بی ولی بیا بریم
ا/ت :آخه با این لباساااا
میا:عععععع یه جوری میگی انگار من لباس ندارم حرف نشنوم مامانم هم دلتنگت شده
ا/ت اوکی بریم
ا/ت واییییییی
میا:چیه چی شده
ا/ت: ببین زود بپیچ پارک تابلو هم نگا نکن
میا:باش
راوی:دخترک دوباره همون ماشین رو دید و ترسید به دوستش گفت که به سمت پارک بره و نشستن رو صندلی پارک...
میا :خو نمیخوای بگی چی شده
ا/ت:این ماشین و نگا صبح که میخواستم بیام مدرسه هم دنبالم اومد
میا:یا امام ع ... صبر کن ببینم این همون ماشین نیست که اون پسرا اومدن باهاش
ا/ت:نه بابا خنگی ها
میا:ا/ت ا/ت (با ذوق)
ات: زهرمار چته نکنه جیمین رو دیدی
میا:ارع از همون ماشین پیاده شد داره میاد سمت ما
ا/ت یا خداااا اون...
شرط فقط ۵تا کامت و ۵تا لایک
که یهو ....
دستی به شونم خورد میا بود (دوست ا/ت)
میا: حرکت نکن وگر نه شلیک میکنم 😂
ا/ت:زهرمار بامزه ترسیدم 🙄
میا: ترسیدی تنرس منم
ا/ت:خب حالا نمک نریز بیا بریم دیرمون میشه
(رفتن مدرسه )
(پرش به دو روز پیش مثلا دوشنبه)
مکس:هیییی قبول نیست آقای جونگ کوک یه دست دیگه
کوک :تو باختی یا 10میلیون دلار یا...
مکس:یا چی
کوک:خواهر کوچولوت که تو کافه .... (یه اسمی خودتون تصور کنید)کار میکنه
مکس: چ چ چ چی میگی تو ها مرتیکه
کوک:امروز دوشنبه هست تا چهار شنبه وقت میدم پول اوکی شد که که شد نشد بادیگردا خواهر تو از دم مدرسه میارن
مکس:نمیتونم پول رو جور کنم اوکی ا/ت مال تو ولی از مدرسه اومد بیاد خونه :)
کوک:قبول خودم میام میبرمش
(پایان فلش بک)
کلاس..
ا/ت: خنگه میگم این کراشت اسمش چی بود؟
میا:اولن خنگ خودتی دومن جیمین بود به نظرم :))))
ا/ت خو حالا نمیر همون که با ۶تا از دوستاش اومده بودن کافه
میا:هوممم
تخ
میا: اخخخخ
ا/ت:😂
میا:زهرمار چرا میخندی سرم داغون شد
ا/ت:اشکال ندارع بیا بریم تو
راوی:رفتن تو کلاس که همه پسرا نگاشون کردن بعد دوستاشون اومد
بیونگ:هی سلام دخترا چرا دیر کردین
ا/ت:ایشون یکم خنگ بازی در اورد
میا:میزنمت ها
معلم اومدو درسو شروع کردن
ویوکوک:به بادیگاردام گفتم برن دنبال ا/ت که ببینن دوست پسر داره یا نه که اگه داشت کارشو یه سره کنن که (چان بادیگارد) زنگ زد...
کوک:بگو خب بهتر شب میریم از خونه شون میاریم
پایان مکالمه٫٫٫
ویو کوک:خب ا/ت رل نداشت پس اکس داره صدرصد به جیمین زنگ میزنم امارشو در بیاره واسم ...
جیمین :سلام کوک
کوک:سلام خوبی میخوام آمار یه نفر و برام در بیاری
جیمین:تو جون بخواه اسمشو بگو
کوک:ا/ت ا/ت چانگ
جیمین:اوک نگران نباش بای
کوک:بای
ویو ا/ت: گیگیلییی بلاخره تموم شددد
میا:هیی خنگول بیا بریم خونه ما داداشت که حوصله ندارع بیا خوش میگذره🥹
ا/ت آره میام واقعا حوصله شو ندارم ولی..
میا: ولی بی ولی بیا بریم
ا/ت :آخه با این لباساااا
میا:عععععع یه جوری میگی انگار من لباس ندارم حرف نشنوم مامانم هم دلتنگت شده
ا/ت اوکی بریم
ا/ت واییییییی
میا:چیه چی شده
ا/ت: ببین زود بپیچ پارک تابلو هم نگا نکن
میا:باش
راوی:دخترک دوباره همون ماشین رو دید و ترسید به دوستش گفت که به سمت پارک بره و نشستن رو صندلی پارک...
میا :خو نمیخوای بگی چی شده
ا/ت:این ماشین و نگا صبح که میخواستم بیام مدرسه هم دنبالم اومد
میا:یا امام ع ... صبر کن ببینم این همون ماشین نیست که اون پسرا اومدن باهاش
ا/ت:نه بابا خنگی ها
میا:ا/ت ا/ت (با ذوق)
ات: زهرمار چته نکنه جیمین رو دیدی
میا:ارع از همون ماشین پیاده شد داره میاد سمت ما
ا/ت یا خداااا اون...
شرط فقط ۵تا کامت و ۵تا لایک
- ۲.۷k
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط