Strawberry decor

روزی مردی در جنگل گنجشکی زخمی یافت. دلش سوخت و او را به خانه برد، زخمش را بست و در قفسی گذاشت تا بهبود یابد. هر روز برایش دانه و آب آورد و با مهربانی از او مراقبت کرد. گنجشک کم‌کم بهبود یافت، اما مرد به او عادت کرده بود و نمی‌خواست رهایش کند.

یک شب، گنجشک در خواب به مرد گفت: «چرا مرا در قفس نگه داشتی؟ من آزاد به دنیا آمده‌ام.» مرد بیدار شد و به فکر فرو رفت. صبح، در قفس را باز کرد و گنجشک پر کشید و رفت. همان لحظه، مرد احساس کرد قلبش سبک شده، انگار خودش هم آزاد شده است.

آزادی هدیه‌ای است که وقتی به دیگران می‌دهی، خودت هم آن را حس می‌کنی. نگه‌داشتن چیزی که به تو تعلق ندارد، تنها قفسی برای روح خودت می‌سازد.

┄┅┄┅✪┅┄┅┄

#دنیای_فانتزی_ویسگون
#FantasyWorldWisgoon
#فانتزی #کیوت #بامزه
#رویایی #زیبا #جادویی
#هوش_مصنوعی
دیدگاه ها (۲۴)

The night came

Beauty

harry potter

Hairdresser cat

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط