تا آمدم بگویم دوستت دارم

تا آمدم بگویم دوستت دارم
رفیقم عاشقت شد
کنارم از تو می گفت و
گریه می کرد
گاهی هم از قرارتان
پشت بازار حرف می زد
با شوق.
هر شب
نامه های تو را برایم می خواند
من هم
بوی سیگارش را
با خودم به خانه می آوردم
بوی اندوه تو که از
گلوی او سر زده بود
مادرم می گفت
گناه دارد
کمکش کن به عشقش برسد
می خواهی من با مادر هر دوشان حرف بزنم؟
جلوی آینه می رفتم و
نه مادرم هنوز زود است
صبر عجیبم را دوست داشتم
حالا که عمری گذشته می گویم
سخت بود
خیلی سخت که
پیغام کسی را که دوست داری
به کسی برسانی
که بیشتر دوستش داری
هر چه بود گذشت
خدا جفتتان را بیامرزد
چقدر سر هر دوی شما
مردم و زنده شدم
راستی دیروز به خوابم آمد
داشت دنبال تو می گشت
او هنوز هم عاشق است
پرسید بگو فقط حال و احوال کردیم
همین
دوست ندارم از من حتی
یک خرده هم
برنجد
دیدگاه ها (۱۴)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش دوم_می‌نشینم"مامان اون فوق العاده ست باید ...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

𝐑𝐮𝐝𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐜𝐮𝐭𝐞¹شب از نیمه گذشته بود.شما هنوز برنگشته بودین خو...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊²⁰افسوس که تمام روابط انسانی نیاز به نوعی نقاب ...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷④ريشه تمام اندوه‌ها؛ توقع داشتن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط