نفرت در برابر عشقی که بهت دارم

{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم}}
پارت 37

منشی از اتاق خارج شد و ا،ت چند ساعت دیگه مشغول چک کردن پرونده بود شب دیگه وقت بود و ا،ت از خستگی کش و قوس به کمرش داد
و از روی صندلی بلند شد
بالتوش‌ رو پوشید و از اتاق خارج شد و به سمت آسانسور میرفت که جونگکوک هم از اتاق اش بیرون اومد
ا،ت با دیدن جونگکوک تعجب کرد اما به روی خودش نیاور و بدون توجه‌ بهش به سمت آسانسور رفت و دکمه‌ای آسانسور فشار داد
که جونگکوک مانع بسته‌ شدن در شد و سوار آسانسور شد سکوت سنگینی بینشون بود که جونگکوک اين سکوت رو شکست
جونگکوک : نمی‌دونست که روز اول تا این موقع کار میکنی
ا،ت بدون اینکه نگاهی به جونگکوک بندازه گفت
ا،ت : فکر کردی همه مثل تو هستن که با پول باباشون به اينجا برسن
من با زحمت خودم به اینجا رسیدم
ا،ت نگاهی از گوشه‌ چشم به جونگکوک انداخت و با پوزخند گفت
ا،ت : خودت چی فکر میکردم الان توی بار یا کلاب باشی تعجب کردم تا این وقت توی شرکت هستی
جونگکوک : حتا اگه با پول بابام به اینجا رسیده باشم بازم براش زحمت کشیدم
جونگکوک خنده ریزی کرد که ا،ت نگاهش رفت سمت جونگکوک و صورتش رو آنالیز میکرد
و از لبخند اون خندش گرفت و جونگکوک هم بهش نگاه کرد و توی چشمای هم خیره شده که جونگکوک گفت
جونگکوک : خیلی خوشگلی
ا،ت زود نگاهش رو از جونگکوک گرفته و در آسانسور باز شد و از آسانسور خارج شد و به سمت ماشینش رفت
و سوار شد سرش روی فرمون گذاشت و گفت
ا،ت.....
اگه حق با سوزونهوا باشه چی یعنی من هنوز عاشق هستم
نه اون باید عاشقم بشه الان که دارم به هدفم نزدیک میشم نباید بهش فکر کنم تو باید دیوانم بشه جئون جونگکوک

{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{ روز بعد }

ا،ت وارد شرکت شد و به سمت اتاقش رفت و بالتوش‌ رو درآورد و روی صندلی گذاشت و روي به منشیش گفت
ا،ت : به آقای جئون بگو که بیاد سالون اصلی شرکت‌
منشی : میشه بپرسم که برای چی
ا،ت : این جوری که نمیشه باید همه کارمندان آشنا بشیم من یکی از بزرگ ترین سهام‌ دارای این شرکت هستم اما هیچ کدوم از کارمندا منو نمیشناسن باید آقای جئون منو بهشون معرفی کنه
منشی : چشم خانم بهشون میگم..........ادامه دارد
دیدگاه ها (۵)

{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }}پارت 38جونگکوک وارد اتاق ...

{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }}پارت 39ا،ت : آره مشکلی دا...

{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }}پارت 36جونگکوک : دیگه نبی...

{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }}پارت 35منشی : چشم خانم وا...

پارت ۳ فیک مرز خون و عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط