ای کاش به تو سلام نمی کردم

ای کاش به تو سلام نمی کردم
به همین سادگی
توازنم را از دست دادم
شاعری که انگشتانش
رام او نیستند
باید آواره بماند
انگشتانی که عاشق بشوند
شاعر را آواره می کند
هیچگاه به کودتای دستانم
فکر نکرده بودم
همیشه
فکر می کردم کسی که قرار است
تو را از من بگیرد یک غریبه است
حالا انگشتانم تو را از من ربوده اند شیرینم خوب یادت باید باشد
زودتر از قلبم.
برای فتح دوباره ی تو
اگر شعر کارگر باشد
عاشقانه های حماسی می نویسم.و
بیمِ آن دارم که زیاد با تو سخن بگویم
مبادا خسته شوی...
و بیمِ آن دارم که سکوت کنم
مبادا گمان کنی که دیگر برای
قلبم مهم نیستی!
دیدگاه ها (۶۸)

شبی عشق رخت سودای من بودجهانی محشر از غوغای من بودشبی بود و ...

‍ ‍ ‍ رفتی و نیامدی، اگر برگردیگویم به خدا که هر که هستی، مر...

به او که دور است بگویید :در اندیشه ی تودر هوایی بغض آلودیادت...

برایم قصه میگوید صدای ساز تنهاییکه مانده پشت ابهامت دلم با ر...

¹⁴⁰⁵'⁰⁴'¹⁵²¹ : ³⁵part ¹.از کودکی یاد گرفتم که انسان‌ها هیچگا...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۸

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط