صد بار بگفتم به غلامان درت

صد بار بگفتم به غلامان درت
تا آینه دیگر نگذارند برت
ترسم که ببینی رخ همچون قمرت
کس باز نیاید دگر اندر نظرت
دیدگاه ها (۱)

من آن نیم که به نیرنگ دل دهم به کسی بلای چشم کبود تو آسمانی...

هر ساعتم اندرون بجوشد خون را واگاهی نیست مردم بیرون را الا م...

پاییز کوچک من، پاییز کهربایی تبریزی­ هاست که با سماع باد تن ...

بنگر به درخت سبز آزادۀ پیراز دیدن حال او کمی پند بگیرهر میوه...

یک خانم جوان با لباس نامناسب در مسیر قدم زدن به یک خانم با ح...

#چندپارتیموضوع:( وقتی اون یه وارث هست و تو یه مهمونی برای او...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟕پسر کوچیکتر همونطور دم در خونه ی جیمین...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش اول_ حس نومیدی از این‌جا ...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇23ویو هویج:نامجون از وقتی ات از دفترش...

𝐀 𝐕𝐨𝐰 𝐁𝐞𝐧𝐞𝐚𝐭𝐡 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝 𝐌𝐨𝐨𝐧Season¹PART⁴(چه‌رین+)(تهیونگ–)(ی...

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط