(پارت 21)
(پارت 21)
you are mine
ته: اومم خوبه
ته: فردا قبل اینکه ببرمت خونه جونگکوک اینا بریم خرید
وانی: چرا؟
ته: فردا یه مهمونی هست که برای مافیا هاست الیزابت هم میاد گفتم شاید توهم بخوای بیای؟
وانی: ارههه دوست دارم بیام حالا بیا بخوابیم
ته: باشه
وانی: تهیونگ محکم بغلم کرد و خوابیدیم
«فردا»
ویو الیزابت*
با صدای زنگ گوشیم از خواب بلند شدم دیدم کوک نیست گوشیمو برداشتم وانی بود
الیزابت: الو
وانی: الو سلامم
الیزابت: چرا زنگ زدی خواب بودم
وانی: عااا خب زنگ زدم که بگم میخوایم بیایم خونتون
الیزابت: اها کی؟
وانی: نمیدونم اول میخوام برم خرید برای امشب
الیزابت: امشب؟؟.....اهاااا خب باش من برم
وانی: عیث باشه خدافظ
الیزابت: بای
گوشیو خاموش کردم گذاشتم رو میز رفتم دوش گرفتم مسواک زدم یه لباس راحتی پوشیدم(اسلاید دوم) رفتم پایین
الیزابت: کوککک؟(کمی بلند)
کوک: عا سلام بیدار شدی
الیزابت: اره سلام امروز مهمون داریم
کوک: اها اره میدونم
الیزابت: خوبه من خیلی گشنمه
کوک: وایسا تا برات درست کنم
الیزابت: اوم باشهه
ویو وانی*
از خواب دل کندم رفتم دوش گرفتم ته رو بیدار کردم تا اون رفت حموم منم رفتم برای خودم لباس انتخاب کردم،، لباس که پیدا کردم میکاپ کردم که دیدم ته هم اومد از حموم
وانی: عا اومدی
ته: اره
وانی: خب لباس بپوشه برو بیرون منم لباس بپوشم
ته: باشه
ویو ته*
لباس پوشیدم رفتم بیرون منتظر وانی موندم،
بعد 20 مین اومد خیلی خوشگل شده بود
ته: خوشگل شدی
وانی: ممنون
ویو وانی*
بعد اینکه ته رفت لباس پوشیدم(اسلاید سوم) عطر شیرینمو هم زدم رفتم پایین (بعدش که خودتون میدونید)
ته: رفتیم خرید کنیم لباس های باز یا تنگ نخر باشه
💞💞💞💞💞
#رمان #فیک
you are mine
ته: اومم خوبه
ته: فردا قبل اینکه ببرمت خونه جونگکوک اینا بریم خرید
وانی: چرا؟
ته: فردا یه مهمونی هست که برای مافیا هاست الیزابت هم میاد گفتم شاید توهم بخوای بیای؟
وانی: ارههه دوست دارم بیام حالا بیا بخوابیم
ته: باشه
وانی: تهیونگ محکم بغلم کرد و خوابیدیم
«فردا»
ویو الیزابت*
با صدای زنگ گوشیم از خواب بلند شدم دیدم کوک نیست گوشیمو برداشتم وانی بود
الیزابت: الو
وانی: الو سلامم
الیزابت: چرا زنگ زدی خواب بودم
وانی: عااا خب زنگ زدم که بگم میخوایم بیایم خونتون
الیزابت: اها کی؟
وانی: نمیدونم اول میخوام برم خرید برای امشب
الیزابت: امشب؟؟.....اهاااا خب باش من برم
وانی: عیث باشه خدافظ
الیزابت: بای
گوشیو خاموش کردم گذاشتم رو میز رفتم دوش گرفتم مسواک زدم یه لباس راحتی پوشیدم(اسلاید دوم) رفتم پایین
الیزابت: کوککک؟(کمی بلند)
کوک: عا سلام بیدار شدی
الیزابت: اره سلام امروز مهمون داریم
کوک: اها اره میدونم
الیزابت: خوبه من خیلی گشنمه
کوک: وایسا تا برات درست کنم
الیزابت: اوم باشهه
ویو وانی*
از خواب دل کندم رفتم دوش گرفتم ته رو بیدار کردم تا اون رفت حموم منم رفتم برای خودم لباس انتخاب کردم،، لباس که پیدا کردم میکاپ کردم که دیدم ته هم اومد از حموم
وانی: عا اومدی
ته: اره
وانی: خب لباس بپوشه برو بیرون منم لباس بپوشم
ته: باشه
ویو ته*
لباس پوشیدم رفتم بیرون منتظر وانی موندم،
بعد 20 مین اومد خیلی خوشگل شده بود
ته: خوشگل شدی
وانی: ممنون
ویو وانی*
بعد اینکه ته رفت لباس پوشیدم(اسلاید سوم) عطر شیرینمو هم زدم رفتم پایین (بعدش که خودتون میدونید)
ته: رفتیم خرید کنیم لباس های باز یا تنگ نخر باشه
💞💞💞💞💞
#رمان #فیک
- ۱۸.۴k
- ۲۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط