part

part. 8.
-..بریم سالن ورزش میخوام تنهاباشم .. گرفتمش و بردمش تا رسیدیم گریه کرد منم چیزی نگفتم رفتم پشت بوم که جی یون نو دیدم داشت گریه میکرد.
* رفتم پشت بوم داشتم گریه می کردم که
سه جو گفت.. چی شده تو که هیچ وقت گریه نمی کردی.. نمی دونم چرا ولی خودمو ریختم بیرون
+.. راستش جونگ کوک بهم گفت دوستم داره ولی من ردش کردم..
سه جو گفت.. مگه چیزجدیدی تو کی رو رد نکردی....... صب کن نکنهه اون دل یخیت اب شده.... تو دوستش داری..
+.. اره ولی اگه قبولش میکردم بابا م ..
یه صدایی اومد تهیونگ بود تا دیدمش خواست بره ولی یا همونن چشای گریونم
+.. نه تهیونگ توهمشو نمی دونی.. واستاد گفت.. چی جز اینکه الکی قلبشو شکستی اصلا چرا انقدر سنگ دلی باید بدونم .. صبرم به اخرش رسید گفتم
+ .. من سنگدلم اینو میزارم به حساب نادونیت ...تهیونگ من اگه سنگدل بودم بهش می گفتم که دوسش دارم ولی نگفتم چون اگه اگه می گفتم بابام بلایی که سر جونگ سه یون اورده بود سر اونم میاورد سه یونم وقتی بهش گفتم برو نرفت که این جوری شد ..
سه هو گفت.. یعنی میگی اون مقالرو (مقاله ای رو که باعث خود ....کشی سه یون بوده) تو ننوشتی بابات نوشنه یعنی دعوای اوو جون با بابات برای این بود ..
+.. اره الانم حرفمو نشنیده بگیر.. با گر یه گفتم + ..تهیونگ ترو جون جونگ کوک بهش هیچی نگو بزار فقط قلبش باشه که شکسته نه خودش ممکن بمیره..
از زبان تهیونگ
فقط بخاطر اینکه بلایی سر جونگ کوک نیاد تصمیم گرفتم که بهش نگم
(فردا صبح )
/همه خواب بودن وقتی ازخواب بلند شدم تصمیم گرفتم که برم از دل جونگ کوک در بیارم می دونم که اون روز خیلی ناراحتش کردم ولی باید طوری بهش میگفتم که نفهمه منم اونو دوست دارم ولی حالا چطور تا کی می خواست این حس پنهون بمونه اما فعلا جونگ کوک نباید بدونه بخاطر خودشم که شده دلمو زدم به دریا رفتم سمت تختش جونگ کوک نبود از اتاق اومدم بیرون همه جا رو دنبالش گشتم اما پیداش نکردم
& حالم هنوز همینطوری بود سعی کردم بتونم خودمواروم کنم برای همین دوباره رفتم ولی ایندفعه گریه نکردم ناراحتیمو با مشتای محکم سر کیسه بوکس خالی کردم کی یکی دستمو گرفت که می خواستم بگم هوی چته که دیدم جی یونه می خواستم بفهمه که از دستشناراحتم اما دلم نمیومد بهش بگم
-..تو اینحا چیکار میکنی با من چیکار داری هاااا..
+..اومدم باهات حرف بزنم
-..تو که با من حرفی نداشتی
+..ببین قصد ناراحتیتو ندارم ولی من تو رو فقط یه دوست می دیدم
-..پس کیو دوست پسرت می دیدی هاااا
+..شاید یکی جز تو ..
بعدش جی یون گذاشت رفت منم دوباره شروع کردم به بوکس زدن
*اعصابم از لهنش خورد شد شاید اینکه فکر کنه یکی دیگرو دوست دارم کمکش کنه که منو فرا موش کنه صدا مون زدن نمیدونم چرا فقط منوجونگ کوک
رفتیم توبدون حرفی بابامو کنار مدیر دیدم مم رد داد جونگ کوک نمیشناخدتش اومد سمتم از پشت دستشو گذاشت رو شونم
گفت .. دخترم شنیدم پسر مدیرتو زدی ..حتی از دماغام داشت اتیش بلند می شد دستشو از شونم انداختم گفتم
+.. اگه کار دیگه ای نیسست من برم ..
رفتم سمت در
بابام گفت..زشته حر فای پدرتون نا دیده می گیری
گفتم+..پدر الان جدی هستید ..
دستمو گذاشتم رو در
گفت.. می دونی اگه بری چه اتفاقی میفته .. نادیده گرفتمش و درو باز کردم دیدم همه ی بادیگاردا پشت درند +..چی می خوایی .. گفت ..از تو نه ولی از اون یکی بچیزی می خوام.. جونگ کوک به من نگاه می کرد +.. جانگ ته جو شی لطفا تمومش کنید .. گفت برگردوندنت به خانه رو تموم کنم ..
+.. بکشیمم نمیام تو اون خونه..
گفت ..مگه دست توعهه ..
+.. اگه دست من نبود الان اینجا نبودم ..
صدای سه جو وسه هو بلند شد.. درو باز کن اگه جرعت داری بزار ماهم حرف بزنیم .
گفت .. بزارین بیان تو..
مدیرم رفت
سه جو.. گفت فکردی با انداختن همه چی گر دن جی یون می تونی خودتو تبرعه کنی..
+.. سه هو تو..
سه هو گفت.. ببخشد ..
اعصبانی تر شدم.
بابام گفت ..تویه جغله چطور به من می گی تقصیر منه .. سه هو گفت .. پس تقصیر منه مرگ سه یون اینجوری شدن جی یون حالم بد شد جیغ زدم+..همتون خفه شین رفتم.. جلوی نگهباناه همه داشتن منو نگاه می کردن گفتم اگه نرین کنار مادرتونو به اعضا تون میکشم کلاس دارم همشون رفت کنار رفتم توو دست شویی و خون بالا اوردم منبیمار فشار خون داشتم و بالا می اوردم.
دیدگاه ها (۱)

part.9.& جی یون رفت یعنی اون حتی در بارهی باباش بهم دروغ گفت...

part.1۰.(سه سال بعد)&سه سال ازوقتی که جی یون رفت می گذشت اما...

۱.جونگ سه یون مرحوم۲.سه اوو جون

شخصیت های شون

شبنم کوچولو: 8

فیک عشق اجباری

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۲۵از زبان جونگ کوک واقعا باعث سر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط