ویو کوک

ویو کوک
حتما جون سگ دارع فقط به خاطر فشار عصبی اینجوری شده نه به خاطر درد هوف ولی الان روی مبل خوابیده براید استایل بغلش کردم و بردمش اتاق خودم و گذاشتمش روی تخت و خودمم بغلش دراز کشیدم درسته لینا به خاطر من رفت و وقتی رفت به قتل رسید چرا رفت؟ چون منه خاک برسر فقط به خاطر عشق و حالم بهش خیانت کردم و فکر میکردم دوستم داره پس تا اخزش میمونی ولی نمیدونستم اخرش اینه اون رفت وبعد از یک سال جنازشو اوردن توی عمین فکرا بودم که تخت تکون خورد فهمیدم ات بهوش اومده ناخاسته خودمو زدم به خواب
ات: نگاه کن مردک چجوری خوابیده (حرص)
ات: حالا که خوابی بزار برات روشن کنم اینکه تو هرکاری کنی باز نمیتونی اونقدری منو بزنی. که گریه کنم چرا؟ چون من قبلا مثل سگ کتک میخوردم و نباید جیکم درمیومد توی عوضی به پشمم نیستی
کوک: که من به پشمت نیستم
ات: بی... بیدار بودی
کوک: اره از اول تا اخرش
ات: خوب راستش
کوک: بگو. کی کتکت میزده؟
ات: خوب این یه مسئله کاملا شخصیه برادر
کوک: برادر؟
ات:..
کوک: یه برادری نشونت بدم

که یهوووووو
شرایط پارت بعد ۲۰لایک ۱۵ کامنت ۳تا فالور ❤❤❤اگه انجام نشه هرچقدرم اسرار کنید نمیزارم
دیدگاه ها (۲۴)

چندپارتی جونگ کوک

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

پارت ۱۹۵

پارت ۲۶

🎀❤️ پارت 22 — ویو تهیونگ❤️🎀تا اومدم حرفم رو بزنم، چشمم افتاد...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁸⁵یهو با گرمایی که روی زانوم احساس کردم...

داداشم از آشپزخونه صدام زد:_جینااا!+جان؟_بیا اینجا!رفتم سمتش...

Part "73"☆ویو هانا☆فردای اون شب کذایی، رفتارهای ماریا کاملاً...

(عشق وحشت زده) پارت ⁸

که احساس کردم چیزی روی شونمه نگاه کردم ات به کیوت ترین حالت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط