یارو نوشته:

یارو نوشته:
صبح دیرم شده بود، همسرم با مهربونی بهم گفت: اگه می تونی ۱۰۰٫۰۰۰ تومن بده برای کمک به مدرسۀ دخترمون .

من هم تحت تاثیر قرار گرفتم و دادم.
بعدازظهرش دخترم پرید بغلم و گفت بابت ۵۰٫۰۰۰ تومنی که به مدرسه کمک کردی ممنونم.
بعد از نیم ساعت پیامک از طرف مدرسه اومد که «بابت مبلغ ۲۰٫۰۰۰ تومن کمک به مدرسه تشکر می شود».

خانواده نیستن که؛ راهزنن!
دیدگاه ها (۱۸)

#تجربه_من ۱۳۴۸#ازدواج_در_وقت_نیاز #فرزندآوری #تحصیل #اشتغال ...

part 31 ساعت بعد... وقت کشیدن غذا ها بود... کمک خدمتکار ها غ...

ㅤㅤㅤ⠀    𝖡ꨲ𑪊࣪𝖺𝖻๋ꨭ̴𝗒ᯓᡣ𐭩𝗏ꨲ𑪊࣪𝖺𝗇𝗂𝗅𝗅๋ꨭ̴𝖺ㅤㅤㅤ⠀    ㅤㅤㅤ⠀    𓏲𓂂   𝗐𝗁𝗂𝗍ᥱ...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

یارو نوشته: صبح دیرم شده بود، همسرم با مهربونی بهم گفت: اگه ...

یارو نوشته:صبح دیرم شده بود، همسرم با مهربونی بهم گفت: اگه م...

مردی از همسرش میپرسه :چه احساسی داری وقتی چهار ساعت میشینی س...

صبح ديرم شده بودهمسرم با مهرباني بهم گفت اگر ميتوني 100،000ت...

خاطرات یک پدر:صبح دیرم شده بود همسرم با مهربانی بهم گفت :اگر...

صبح ديرم شده بود همسرم با مهرباني بهم گفت اگر ميتوني 100،000...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط