داماد شده بود. خیلی فکر کردیم برایش هدیه چی ببریم. هدیه ی

داماد شده بود. خیلی فکر کردیم برایش هدیه چی ببریم. هدیه ی بهتری پیدا نکردیم ؛ یک مسلسل بود با سیصد تا فشنگ.
یادگاران، جلد هفت، کتاب شهید خرازی، ص 37
دیدگاه ها (۱۶)

راز خون پارت ششم

A Love Transcending CenturiesPart 7کتابخونه‌ی قصر، از اون کت...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p61وسط کتابخونه، ساعتی قدیمی آروم تیک‌تاک...

P : 13

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.48(روایت از زبان ا.ت)هن...

Like Swan 🦢#like_swan#𝑃𝑇17ویو هویج:نامجون نمی‌دونست دقیقاً ا...

اووو ددی با بچه نونننن🔥🔥🔥🔥🔥پشت صحنه داب این دوتا🥹😂🤏آپدیت این...

ددی مافیاپارت ۱۰اخر________________________🌜🌕🌛______________...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط