✿) ظهور ازدواج (✿)
✿) ظهور ازدواج (✿)
(♡)پارت ۲۰۶(♡)
خسته تر از گرفته نگاه ازم کند. ميخواي کاري کني اروم شم؟
سر به تایید تکون داد. محکم گفت یه کم بخواب.. تند نگام کرد.
ازش دور شدم و گفتم این قیافه خسته و اشفته ات بیشتر ازارم میده.
و رفتم سمت مبلا.. لباسهاي فرد رو انداختم رو مبل بغلي و نشستم که یه چیز سفت تو کمرم فرو رفت. صورتمو تو هم کشیدم و دستمو بردم پشتم و برش داشتم. کنترل تلویزیون سر تاسف تکون دادم و تلویزیون رو روشن کردم اومد رو مبل سه نفره کنارم نشست و نگام کرد و تلخ
گفت: نمیتونم بخوابم
نگاش کردم و محکم گفتم تقصیر تو نبوده..من اینو
میدونم. بهتره تو هم بدونیش
نفسش رو خيلي شديد بيرون داد و اروم روي مبل دراز کشیدم و سرشو نرم روي بازوم گذاشت.
نفسم بند اومد.
هیچ سنگيني روي بازوم نبود.
مطمینم دستشو تکیه گاهش کرده بود تا بازوم درد نگیره.. ضربان قلبم خيلي بالا رفته بود به زور اب دهنم رو قورت
دادم و بي حرکت موندم.
امیدوارم بخوابه..
چون واقعا بهش نیاز داره..
اصلا نگاش نمیکردم چون مطمین بودم وسوسه نوازش موهاي مشکيش خفه ام میکرد و همونجور غرق فكر وغمم
به تلویزیون نگاه میکردم..
دیدم زخمام دردمو بیشتر کرده بود..
لعنت بهشون.
سعي کردم حواسمو پرت کنم و دستمو مشت کردم که اروم سرشو کنار کشید و روي دسته مبل گذاشتش. اروم سرمو کج کردم و زیر چشمی نگاش کردم.
اخ خداا...
موهاي قشنگش خیلی کم با دستم فاصله داشت..
میتونستم دستمو تكون بدم و..
لرزون نفسم رو بیرون دادم.
نه.. نه خداا.. من چمه؟
شقیقه هاشو با دستش گرفته بود. احتمالا سردرد داره..
و اونجوری که میدیدم چشماش رو بسته بود. كاملا بي . صدا موندم و همونجور نگاش کردم که کم کم
نفساش سنگین شد و خوابش برد.
میخواهی بخونی..؟ ..
دوست داری بدونی راز جیمین رو ؟ ..
میخواهم لایک بببببییینممممم خدا چیغغغغغ
پس حمایت ؟ 😂😂😂😎😎
امشب خیلی پر انرژی هستم و منتظر کامنت های شما هم هستم
(♡)پارت ۲۰۶(♡)
خسته تر از گرفته نگاه ازم کند. ميخواي کاري کني اروم شم؟
سر به تایید تکون داد. محکم گفت یه کم بخواب.. تند نگام کرد.
ازش دور شدم و گفتم این قیافه خسته و اشفته ات بیشتر ازارم میده.
و رفتم سمت مبلا.. لباسهاي فرد رو انداختم رو مبل بغلي و نشستم که یه چیز سفت تو کمرم فرو رفت. صورتمو تو هم کشیدم و دستمو بردم پشتم و برش داشتم. کنترل تلویزیون سر تاسف تکون دادم و تلویزیون رو روشن کردم اومد رو مبل سه نفره کنارم نشست و نگام کرد و تلخ
گفت: نمیتونم بخوابم
نگاش کردم و محکم گفتم تقصیر تو نبوده..من اینو
میدونم. بهتره تو هم بدونیش
نفسش رو خيلي شديد بيرون داد و اروم روي مبل دراز کشیدم و سرشو نرم روي بازوم گذاشت.
نفسم بند اومد.
هیچ سنگيني روي بازوم نبود.
مطمینم دستشو تکیه گاهش کرده بود تا بازوم درد نگیره.. ضربان قلبم خيلي بالا رفته بود به زور اب دهنم رو قورت
دادم و بي حرکت موندم.
امیدوارم بخوابه..
چون واقعا بهش نیاز داره..
اصلا نگاش نمیکردم چون مطمین بودم وسوسه نوازش موهاي مشکيش خفه ام میکرد و همونجور غرق فكر وغمم
به تلویزیون نگاه میکردم..
دیدم زخمام دردمو بیشتر کرده بود..
لعنت بهشون.
سعي کردم حواسمو پرت کنم و دستمو مشت کردم که اروم سرشو کنار کشید و روي دسته مبل گذاشتش. اروم سرمو کج کردم و زیر چشمی نگاش کردم.
اخ خداا...
موهاي قشنگش خیلی کم با دستم فاصله داشت..
میتونستم دستمو تكون بدم و..
لرزون نفسم رو بیرون دادم.
نه.. نه خداا.. من چمه؟
شقیقه هاشو با دستش گرفته بود. احتمالا سردرد داره..
و اونجوری که میدیدم چشماش رو بسته بود. كاملا بي . صدا موندم و همونجور نگاش کردم که کم کم
نفساش سنگین شد و خوابش برد.
میخواهی بخونی..؟ ..
دوست داری بدونی راز جیمین رو ؟ ..
میخواهم لایک بببببییینممممم خدا چیغغغغغ
پس حمایت ؟ 😂😂😂😎😎
امشب خیلی پر انرژی هستم و منتظر کامنت های شما هم هستم
- ۲۶.۳k
- ۲۵ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط