شیر سرد از روی پیشبند ات سرازیر شد و روی کفشهایش ریخت
شیر سرد از روی پیشبند ات سرازیر شد و روی کفشهایش ریخت. سو-جون با انگشتهای کوچکش جلوی دهانش را گرفته بود و سعی میکرد خندهاش را پنهان کند، در حالی که مینو و جیهو با صدای بلند شروع کردند به دست زدن و خواندن: «پرستار خیس! پرستار خیس!»
جیمین که از این حرکت حسابی کلافه شده بود، خواست جلو بیاید و سر آنها داد بزند: «سو-جون! این چه کاری بود؟ زود از ات معذرتخواهی کن!»
اما ات با دست اشاره کرد که جیمین دخالت نکند. او در کمال آرامش، دستمالی از روی میز برداشت و بدون اینکه عصبانی شود، شیر را از روی لباسش پاک کرد. سپس با لبخندی مرموز به سو-جون نگاه کرد و گفت: «اوه... سو-جون! واقعاً فکر میکردی با یه ذره شیر میتونی منو فراری بدی؟ من فکر میکردم شما شوالیههای باهوشی هستید، اما انگار فقط بلدید شیر بازی کنید!»
مینو که بهش برخورده بود، چنگالش را زمین گذاشت و گفت: «ما باهوشیم! خیلی هم باهوشیم!»
ات صندلیاش را عقب کشید و گفت: «اگه باهوش بودید، میفهمیدید که من توی جیبم چی دارم... اما خب، چون لباسمو خیس کردید، فکر کنم باید جایزه رو به گربههای توی حیاط بدم.»
کنجکاوی در چشمان هر سه برادر موج میزد. ات از جیبش سه عدد استیکر درخشان و کوچک (که مخصوص پرستارهای حرفهای بود) بیرون آورد. استیکرهایی که در تاریکی شب میدرخشیدند.
جیهو با چشمهای گرد شده گفت: «اونا چیان؟ میدرخشن؟»
ات جواب داد: «اینا نشان قدرت شوالیههاست. هر کسی که تا آخر ناهار بتونه بدون ریختن غذا روی میز غذا بخوره، یکی از اینا میگیره که شبها توی اتاقش مثل الماس میدرخشه. ولی خب... انگار سو-جون ترجیح میده لباس منو خیس کنه تا اینکه نشان شوالیه داشته باشه.»
سو-جون که حالا پشیمان به نظر میرسید، با صدای لرزانی گفت: «منم... منم میخوام...»
جیمین که تمام این مدت با تعجب شاهد مدیریت ات بود، لبخندی روی لبش نشست. او تا به حال ندیده بود کسی بتواند با این سرعت توجه سه قلوها را جلب کند.
ناهار با پیروزی ات تمام شد، اما این فقط شروع ماجرا بود. بعد از ناهار، وقتی ات برای چند لحظه به اتاقش رفت تا لباسش را عوض کند، متوجه شد که سکوت عجیبی در خانه برقرار شده. او خوب میدانست که سکوت در خانهای که سه قلوهای شیطون دارد، یعنی وقوع یک فاجعه!
وقتی سراسیمه به سالن برگشت، دید که جیمین روی کاناپه نشسته و چشمانش را بسته است، در حالی که مینو و جیهو با طنابهای پلاستیکی اسباببازیشان در حال بستن پاهای جیمین به صندلی هستند و سو-جون هم با ماژیکهای رنگی بالای سر پدرش ایستاده تا روی صورت او نقاشی بکشد!
جیمین که از این حرکت حسابی کلافه شده بود، خواست جلو بیاید و سر آنها داد بزند: «سو-جون! این چه کاری بود؟ زود از ات معذرتخواهی کن!»
اما ات با دست اشاره کرد که جیمین دخالت نکند. او در کمال آرامش، دستمالی از روی میز برداشت و بدون اینکه عصبانی شود، شیر را از روی لباسش پاک کرد. سپس با لبخندی مرموز به سو-جون نگاه کرد و گفت: «اوه... سو-جون! واقعاً فکر میکردی با یه ذره شیر میتونی منو فراری بدی؟ من فکر میکردم شما شوالیههای باهوشی هستید، اما انگار فقط بلدید شیر بازی کنید!»
مینو که بهش برخورده بود، چنگالش را زمین گذاشت و گفت: «ما باهوشیم! خیلی هم باهوشیم!»
ات صندلیاش را عقب کشید و گفت: «اگه باهوش بودید، میفهمیدید که من توی جیبم چی دارم... اما خب، چون لباسمو خیس کردید، فکر کنم باید جایزه رو به گربههای توی حیاط بدم.»
کنجکاوی در چشمان هر سه برادر موج میزد. ات از جیبش سه عدد استیکر درخشان و کوچک (که مخصوص پرستارهای حرفهای بود) بیرون آورد. استیکرهایی که در تاریکی شب میدرخشیدند.
جیهو با چشمهای گرد شده گفت: «اونا چیان؟ میدرخشن؟»
ات جواب داد: «اینا نشان قدرت شوالیههاست. هر کسی که تا آخر ناهار بتونه بدون ریختن غذا روی میز غذا بخوره، یکی از اینا میگیره که شبها توی اتاقش مثل الماس میدرخشه. ولی خب... انگار سو-جون ترجیح میده لباس منو خیس کنه تا اینکه نشان شوالیه داشته باشه.»
سو-جون که حالا پشیمان به نظر میرسید، با صدای لرزانی گفت: «منم... منم میخوام...»
جیمین که تمام این مدت با تعجب شاهد مدیریت ات بود، لبخندی روی لبش نشست. او تا به حال ندیده بود کسی بتواند با این سرعت توجه سه قلوها را جلب کند.
ناهار با پیروزی ات تمام شد، اما این فقط شروع ماجرا بود. بعد از ناهار، وقتی ات برای چند لحظه به اتاقش رفت تا لباسش را عوض کند، متوجه شد که سکوت عجیبی در خانه برقرار شده. او خوب میدانست که سکوت در خانهای که سه قلوهای شیطون دارد، یعنی وقوع یک فاجعه!
وقتی سراسیمه به سالن برگشت، دید که جیمین روی کاناپه نشسته و چشمانش را بسته است، در حالی که مینو و جیهو با طنابهای پلاستیکی اسباببازیشان در حال بستن پاهای جیمین به صندلی هستند و سو-جون هم با ماژیکهای رنگی بالای سر پدرش ایستاده تا روی صورت او نقاشی بکشد!
- ۵۸.۷k
- ۱۶ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط