از "درخت" پرسیدم

از "درخت" پرسیدم
چرا "پیر"شدی
"خنده تلخے" کرد
و گفت: وقتےتو "رفتے" "یارت" با
"دیگرے" زیر "سایہ" ام مینشست
و بہ تو "میخندید...!"
دیدگاه ها (۱)

تمام راه با توامبا تو پرندگان را تماشا می کنمبا تو زیر سایه ...

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۵: اعتراف زیر بارانیک ...

رقص سایه‌ها | پارت ۱۱: پژواک در تاریکیسرم را به اطراف چرخاند...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️ریگیلوس دستش را از روی دستگیره برداشت.«هیچ...

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

وقتی لب تو خنده زد

افتاده در چشم تو صاف

سناریو توکیو ریونجرز

موضوع: اگه یاندره باشنبرای ۶۰ تایی شدنمون🎊🎉پارت ۳/_/_/_/_/_/...

جنگل نفرین شده پارت ۱۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط