[☆part²☆]

[☆part²☆]
با صدای خنده ی مرد غریبه کمی مکث کردم.
حس خوبی نداشتم،برگشتم تا برم اما با دوتا مرد قد بلند هیکلی رو به رو شدم،سعی کردم از کنارشون بگذرم اما راهم رو مسدود کردن.یکیشون دستم رو محکم گرفت و هلم داد داخل خونه.خنده قطع شد.
داخل پدرم روی یه صندلی بسته شده بود،خون از صورتش میچکید
یه مرد قدبلند هیکلی کنارش ایستاده بود.
+تو دیگه کدوم خری هستی؟
مرد=جلوی در پیداش کردیم،قربان،فالگوش وایستاده بود
_ش..شما کی هستید؟اینجا چیکار دارید؟
+ تو دختر این عوضی هستی؟هه
چرخید سمت پدرم،موهاش رو گرفت و چسب دهنش رو کند
+هی عوضی.بیا یه کاری کنیم.این(به من اشاره کرد)به جای بدهی
-چه بدهی؟
+پدرت تو قمار کلی پول باخته و ملیون ها دلار بده‌کاره
-چ..چی؟!
+درست شنیدی،حالا تو باید با جونت پرداختش کنی
-نه..نه..نه لطفا بزار برم
سعی کردم فرار کنم اما با ضربه ی محکمی که یکی تز محافظ هاش با اسلحه زد به سرم بیهوش شدم.
+چیکار میکنی احمق؟!
اخربن چیزی که شنیدم قبل از اینکه همچی تاریک بشه...
دیدگاه ها (۱)

#تپش.قلب.من Part 3هانا:رزی لطفا یه کاری بکن من بدون تو نمیتو...

Enemys Embrsce [ part ۲۴ ]

رمان هکر کوچولوی من پارت هفتم

★彡   Part 19 彡★ تند تند موهام رو شونه زدم."زود باش دیگهه!""ا...

رمان تو خود منی

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: دوهواپیما بلند شد و همه ...

پارت یک هانا و یونگی نقش اصلی داستان ویو هانا من یه دختر بدب...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:③فردا صبح با چشمایِ پُف کرده و قرمز بیدار شد...

کپشنننننن🎀🦢عروسک من😈🔞پارت سی و چهار همراه سرهان رفتیم بیرون ...

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط