بخشی از کتاب "من او را دوست داشتم" از آنا گاوالدا:

بخشی از کتاب "من او را دوست داشتم" از آنا گاوالدا:
زندگی حتی وقتی انکارش می کنی، حتی وقتی نادیده اش می گیری، حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر است. از هر چیز دیگری قوی تر است. آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند دوباره زاد و ولد کردند. مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند ، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند، دوباره به دنبال اتوبوس ها دویدند، به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند. باور کردنی نیست اما همین گونه است. زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است...
باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد. آن قدر که اشک ها خشک شوند، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد. به چیز دیگری فکر کرد. باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد...
دیدگاه ها (۶)

امت فاکس" نویسنده و فیلسوف معاصر ایرلندی در اولین سفر خود ب...

کَمتر اَز چَند روز دیگر..پیراهَنِ نَخیِ سیاهَم را،تَرجیح مید...

عشق ینی این دیالوگ پرتغال خونی بابازی بینظیرحامدبهداد:ترمه:م...

دؤنیادا دیللره قیمت وئریلیب هیممت ایلهدؤنیادا دیللره قیمت وئ...

پارت ۱۶ — انتخابکاروان بالاخره عصر همان روز اجازه‌ی حرکت گرف...

پارت ۱۶ — انتخابکاروان بالاخره عصر همان روز اجازه‌ی حرکت گرف...

پارت 4۲تهیونگ به گوشیِ توی دستش نگاه کرد؛ شماره ناشناس بود. ...

پارت سوم — یک روز معمولیسوآ از وقتی یورا را با خودش برده بود...

پارت سوم — یک روز معمولیسوآ از وقتی یورا را با خودش برده بود...

P7اجوما طناز را از راهروی اصلی جدا کرد و وارد بخش غربی عمارت...

...My evil angel...پارت³🪽🔥 فصل سوم | قسمت سومبازگشت برادر......

🌿 قسمت پنجم وقتی فاطمه ماند و بچه‌هایش...فاطمه هنوز جو...

پارت دوم — دنیایی که نمی‌شناختیورا چند لحظه فقط به آدم‌هایی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط