ز پرده گر بدر اید نگار پرده نشینم

ز پرده گر بدر اید نگار پرده نشینم
چون اشک از نظر افتد نگارخانه ی چینم

بسازم از سر زلف تو چون نسیم به بویی
گرم ز دست نیابد که گل ز باغ تو چینم

مرو به ناز جوانی گره فکنده بر ابرو
که پیر عشقم و زلف تو داده چین به جبینم

ز جان نداشت دلم طاقت جدایی و از اشک
کشید پرده به چشمم که رفتن تو نبینم

ز تاب آن که دلم باز سر کشد ز کمندش
کمان کشیده نشسته ست چشم او به کمینم ‌
🍃

اگر نسیم امیدی نبود و شبنم شوقی
گلی نداشت خزان دیده باغ طبع حزینم

به ناز سر مکش از من که سایه ی توام ای سرو
چو شاخ گل بنشین تا به سایه ی تو نشینم
دیدگاه ها (۲)

♥️꙰ꦿ♥️꙰ꦿ... باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم آشوب عشق آن قد...

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

از دست تو 🫵💞گفتمش عشق منی، خندید و گفت از دستِ توبغض کردم، ب...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌و‌هشتم: بیدار شو---شانه‌اش را بستم.با د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط