با اجازه غزلی تازه فدایت کردم

با اجازه غزلی تازه فدایت کردم
بر سر سجده نه در شعر دعایت کردم

با اجازه از همه دست کشیدم امشب
و تو را از وسط جمع سَوایت کردم

با اجازه از تو و چشم و لبت می گویم
چه کنم دست خودم نیست هوایت کردم

با اجازه تو طبیبی و منم باز مریض
تو بزن بوسه بگو باز دوایت کردم

با اجازه به خیالات خودم می پیچم
مثلا بودی و این بار صدایت کردم

با اجازه از شما و بی اجازه از همه
بوسه بر شعر زدم باز دعایت کردم
دیدگاه ها (۴)

‎نمِ باران نشسته روی شعرم... دفترم یعنی! نمیبینم تو را ابریس...

عشق با اینکه کمی سرخوش و سهل انگار استوقت یادآوری خاطره ها ه...

دلیرا نشکنیدروزی می ‌رسـدبیست سـال بعد‌‌ سی سـال بعدشاید هم ...

من دوست داشتنم را هم بروزرسانی میکنمتـــو را هر روز باید جور...

- شعر تویی و من شآعرَت . .در خیالات خودم ، در زیر بارانی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط