کتاب کوچکی در دستانم

کتاب کوچکی در دستانم
و زخم کهنه ای بر گوشه ی لبم
مردم از عطر لباسم می فهمند
که معشوقم تویی
از عطر تنم می فهمند که با من بوده ای
از بازوی به خواب رفته ام می فهمند
که زیر سر تو بوده است..



✦ ✦
دیدگاه ها (۲)

‏آدم باید یکی رو داشته باشه هر اتفاقی هم که افتاد بره تو بغل...

یکی باید باشه که وقتی نگاش میکنی !نه اینکه غصه هات یادت بره ...

ستایش می کنم،تاریکی شبانگاه را..هنگامی که شیار باریکی از نور...

دلم میخواهد خودم را از تنم در بیاورمبشورم بچلانم و روی طناب ...

منو از یاد نبر.....

من که راهی شده ام سوی نبودن هایت سوی آن کوچه ی مهتاب و غم زی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط