Part
Part⁴⁶
ا.ت ویو:
جونگ کوک دستمو گرفت و سمت عمارت برد...وسط سالن بزرگ ایستاده بودیم و به همدیگه خیره شده بودیم..لبخندی بزرگ روی ل*بهام نقش بسته بود واقعا خوشحال بودم..بعد مدتی بلاخره جونگ کوک گفت
کوک:برو لباس هاتو عوض کن تا سرما نخوردی
باشه ای زیر لب بهش گفتم و رفتم سمت اتاقم..تمام افکارم پیش جونگ کوک بود..من واقعا اون رو دوست داشتم و امیدوارم که علاقه اون هم به من واقعی باشه..از اتاق رفتم بیرون و رفتم سمت سالن نشیمن..در رو باز کردم و وارد شدم اتاق گرم و خوب بود به سمت یکی از مبل ها رفتم و روش دراز کشیدم..اروم چشمامو بستم..مدتی بعد صدای باز شدن در اومد ولی چشمام رو باز نکردم..صدای قدم های پا بهم نزدیک می شدند..صدا قدم ها بالای سرم متوقف شد..صدای نفس هاش رو واضح میشنیدم..احساس کردم که کم بهم نزدیک شده که یهو بوسهای بر روی ل*بهام زد..سریع چشمام رو باز کردم بالای سرم ایستاده بود و داشت بالبخند نگاهم میکرد..صاف نشستم که کمی نگاهم کرد و مدتی بعد بدون هیچ حرفی اونجا رو ترک کرد..از کارش کمی متعجب شدم که طولی نکشید که در دوباره باز شد و جونگ کوک با حوله ای در دست وارد سالن شد..اومد و روبروی من ایستاد و حوله رو انداخت روی سرم و گفت
کوک:چرا موهات رو خشک نکردی
ا.ت:حوصله خشک کردن موهام رو نداشتم
جونگ کوک گوشه حوله رو داد بالا تا صورتمو ببینه و گفت
کوک:چه حوصلت بشه چه نشه باید خشکشون کنی وگرنه سرما میخوری اونم توی این هوا
لبخندی از اهمیتی که بهم میداد زدم که نگاهم به بیرون افتاد بارون بند اومده بود..دوباره صاف ایستاد..حوله رو روی موهام نرم کشید..این کارش باعث شد کم کم چشمام گرم بشن و خوابم ببره..
جونگ کوک ویو:
دخترک زیبا رویم به خواب رفته بود..حوله رو از روی سرش برداشتم و اروم روی مبل درازش کردم و پتویی که تا شده روی مبل بود رو برداشتم و انداختم روش..محو زیباییش بودم اون یک فرشته بود..روش خم شدم و بوسهای روی پیشونیش زدم و از سالن خارج شدم
ا.ت ویو:
چشمام رو باز کردم..نگاهی به اطراف کردم توی سالن نشیمن بودم..دستی به موهام کشیدم خشک بودن توی دلم از جونگ کوک تشکر کردم..مدتی کوتا همون جا نشسته بودم و در حال مرور چند ساعت پیش بودم...دلم میخواست جونگ کوک رو ببینم پس از جام بلند شدم و به سمت در رفتم و بازش کردم..همه جا ساکت و اروم بود..از پله ها بالا رفتم و رسیدم به پله اخر..به سمت اتاقش رفتم و جلوی در ایستاده بودم که..
ادامه دارد
🍷حمایت فراموش نشه🍷
ا.ت ویو:
جونگ کوک دستمو گرفت و سمت عمارت برد...وسط سالن بزرگ ایستاده بودیم و به همدیگه خیره شده بودیم..لبخندی بزرگ روی ل*بهام نقش بسته بود واقعا خوشحال بودم..بعد مدتی بلاخره جونگ کوک گفت
کوک:برو لباس هاتو عوض کن تا سرما نخوردی
باشه ای زیر لب بهش گفتم و رفتم سمت اتاقم..تمام افکارم پیش جونگ کوک بود..من واقعا اون رو دوست داشتم و امیدوارم که علاقه اون هم به من واقعی باشه..از اتاق رفتم بیرون و رفتم سمت سالن نشیمن..در رو باز کردم و وارد شدم اتاق گرم و خوب بود به سمت یکی از مبل ها رفتم و روش دراز کشیدم..اروم چشمامو بستم..مدتی بعد صدای باز شدن در اومد ولی چشمام رو باز نکردم..صدای قدم های پا بهم نزدیک می شدند..صدا قدم ها بالای سرم متوقف شد..صدای نفس هاش رو واضح میشنیدم..احساس کردم که کم بهم نزدیک شده که یهو بوسهای بر روی ل*بهام زد..سریع چشمام رو باز کردم بالای سرم ایستاده بود و داشت بالبخند نگاهم میکرد..صاف نشستم که کمی نگاهم کرد و مدتی بعد بدون هیچ حرفی اونجا رو ترک کرد..از کارش کمی متعجب شدم که طولی نکشید که در دوباره باز شد و جونگ کوک با حوله ای در دست وارد سالن شد..اومد و روبروی من ایستاد و حوله رو انداخت روی سرم و گفت
کوک:چرا موهات رو خشک نکردی
ا.ت:حوصله خشک کردن موهام رو نداشتم
جونگ کوک گوشه حوله رو داد بالا تا صورتمو ببینه و گفت
کوک:چه حوصلت بشه چه نشه باید خشکشون کنی وگرنه سرما میخوری اونم توی این هوا
لبخندی از اهمیتی که بهم میداد زدم که نگاهم به بیرون افتاد بارون بند اومده بود..دوباره صاف ایستاد..حوله رو روی موهام نرم کشید..این کارش باعث شد کم کم چشمام گرم بشن و خوابم ببره..
جونگ کوک ویو:
دخترک زیبا رویم به خواب رفته بود..حوله رو از روی سرش برداشتم و اروم روی مبل درازش کردم و پتویی که تا شده روی مبل بود رو برداشتم و انداختم روش..محو زیباییش بودم اون یک فرشته بود..روش خم شدم و بوسهای روی پیشونیش زدم و از سالن خارج شدم
ا.ت ویو:
چشمام رو باز کردم..نگاهی به اطراف کردم توی سالن نشیمن بودم..دستی به موهام کشیدم خشک بودن توی دلم از جونگ کوک تشکر کردم..مدتی کوتا همون جا نشسته بودم و در حال مرور چند ساعت پیش بودم...دلم میخواست جونگ کوک رو ببینم پس از جام بلند شدم و به سمت در رفتم و بازش کردم..همه جا ساکت و اروم بود..از پله ها بالا رفتم و رسیدم به پله اخر..به سمت اتاقش رفتم و جلوی در ایستاده بودم که..
ادامه دارد
🍷حمایت فراموش نشه🍷
- ۶.۴k
- ۱۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط