خوشبختی هایم را با عجله در سرنوشتم نوشته بودند ...


خوشبختی هایم را با عجله در سرنوشتم نوشته بودند ...

بدخط بود ...

روزگار نتوانست آنها را بخواند ... حــــ
دیدگاه ها (۲)

«زندگیِ ما، این روزها، درست شبیه همان یخ‌فروشِ قصه‌هاست؛همه ...

به یاد همون بچه هایی که امروز به جای اینکه بشینن روی نیمکت ه...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹²﴿ویو ات﴾صدای بسته شدن در فلزی دوباره د...

_____پارت ¹⁷ نفرین کوچولو_____آدرنالین در تمام بدنم جریان دا...

پارت ۴۰ جونگ‌کوک چند ثانیه حتی پلک هم نزد.ـ جین... زنده‌ست؟م...

جادوی سیاه

خسف | قصه سیام: امام کاظم (ع) (بخش اول)

P : 10

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط