( بوسه دردناک )
( بوسه دردناک )
پارت ۳۰
ولی تنها یک زور محکم نیاز بود با بعد از باز کردن دست هایش محکم جی هوانگ را هول داد و با داد گفت .. الکس.: هوی دست از سرم بردار لعنتی ... بغض گرفتن باعث شد که تنگی نفس بدترش کنند محکم قفسه سینه اش بالا و پایین میرفت تا اینکه جی هوانگ هر دو گونه های الکس را با دست اش گرفت و لب هایش را محکم رو لب های الکس گذاشت در همان حالت بود که در آسانسور باز شد و آن صحنه برای تهیونگ و هوسوک نمایان شد ... الکس بدونه توجه به باز کردن در محکم جی هوانگ را هول داد ولی این بار هدیه اش به جی هوانگ یک سیلی محکم رو گونه اش شد ...
تهیونگ: اینجا چه خبره .. ؟
تنها نفرت و خون از چشم هایش میبارید و تنها آن مردمک ها را روی الکس قفل شده بود از شدت عصبی بودن چونه اش به شدت میلرزید و آن مشت گره زده اش که میان انگشت هایش پرونده و غذا بود داشت خراشی به خودش میگرفت سپس الکس با ترس و استرس شروع به توضیح دادن کرد ... الکس : ت..هیونگ من
تهیونگ نمیخواست اصلا هیچ حرفی از دهان الکس بشنود چون دیگر راه بخشی وجود نداشت مخصوصا برای آن زنجیر آتشی که هر دقیقه آن دود و آتیش بیشتر درون تهیونگ بالا میرفت
ته یونگ: ساکت شو .... فقد
جی هوانگ به پروی با حالت مستی خودش را انداخت شاید اینجوری تهیونگ دست از سرش برمیداشت ولی این یک گلوله از آتش بود مگر میشد رو آتش آب ریخت مخصوصا آبی که دست فرد ضعیف ای باشه ...
تهیونگ مشت محکمی حواله صورت جی هوانگ کرد سپس هوسوک محکم بازوش را گرفت ... هوسوک: بس کن تهیونگ لطفا خودت رو کنترل کن اینجا بیمارستانه .. الکس فقد دست رو دهان از شدت شوکه بدون گذاشته بود و تنها کارش دید تار بود که به شدت نفس تنگی بهش قلبه کرده بود
تهیونگ با عصبانیت و عوض شدن سفیده چشم هایش انگشت اشاره اش را تهدید آمیز روبه جی هوانگ ای که رو زمین افتاده بود گرفت
تهیونگ: اگه فقد یک دفعه دیگه شما دوتا رو تو جای خلوتی ببینم یا بهم نزدیک باشید قسم میخورم هردو شما رو بفرستم قبرستان
نگاه عصبی به الکس دوخت و از آسانسور خارج شد
الکس زود به دنبال راهی شد و با صدا بلند گفت
الکس ؛ تهیونگ .. صبر کن
تهیونگ بدونه گوشکردن به آن صدا های بلند الکس
و با قدم های محکم روی زمین که میگذاشت خودش را به اتاق مدریت رساند ... الکس در نیمه راه ایستاد چون دیگه فایده ای نداشت فرصت خوب را از دست داد دیگر زندگی کردن برای حتما جهنمی میشد سمته دیوار رفت و روی صندلی نشست تند تند نفس میکشید و بخاطر دوئیدن یهویی نفس تنگی گرفت مشغول برداشت اسپره آسم شد ....
پارت ۳۰
ولی تنها یک زور محکم نیاز بود با بعد از باز کردن دست هایش محکم جی هوانگ را هول داد و با داد گفت .. الکس.: هوی دست از سرم بردار لعنتی ... بغض گرفتن باعث شد که تنگی نفس بدترش کنند محکم قفسه سینه اش بالا و پایین میرفت تا اینکه جی هوانگ هر دو گونه های الکس را با دست اش گرفت و لب هایش را محکم رو لب های الکس گذاشت در همان حالت بود که در آسانسور باز شد و آن صحنه برای تهیونگ و هوسوک نمایان شد ... الکس بدونه توجه به باز کردن در محکم جی هوانگ را هول داد ولی این بار هدیه اش به جی هوانگ یک سیلی محکم رو گونه اش شد ...
تهیونگ: اینجا چه خبره .. ؟
تنها نفرت و خون از چشم هایش میبارید و تنها آن مردمک ها را روی الکس قفل شده بود از شدت عصبی بودن چونه اش به شدت میلرزید و آن مشت گره زده اش که میان انگشت هایش پرونده و غذا بود داشت خراشی به خودش میگرفت سپس الکس با ترس و استرس شروع به توضیح دادن کرد ... الکس : ت..هیونگ من
تهیونگ نمیخواست اصلا هیچ حرفی از دهان الکس بشنود چون دیگر راه بخشی وجود نداشت مخصوصا برای آن زنجیر آتشی که هر دقیقه آن دود و آتیش بیشتر درون تهیونگ بالا میرفت
ته یونگ: ساکت شو .... فقد
جی هوانگ به پروی با حالت مستی خودش را انداخت شاید اینجوری تهیونگ دست از سرش برمیداشت ولی این یک گلوله از آتش بود مگر میشد رو آتش آب ریخت مخصوصا آبی که دست فرد ضعیف ای باشه ...
تهیونگ مشت محکمی حواله صورت جی هوانگ کرد سپس هوسوک محکم بازوش را گرفت ... هوسوک: بس کن تهیونگ لطفا خودت رو کنترل کن اینجا بیمارستانه .. الکس فقد دست رو دهان از شدت شوکه بدون گذاشته بود و تنها کارش دید تار بود که به شدت نفس تنگی بهش قلبه کرده بود
تهیونگ با عصبانیت و عوض شدن سفیده چشم هایش انگشت اشاره اش را تهدید آمیز روبه جی هوانگ ای که رو زمین افتاده بود گرفت
تهیونگ: اگه فقد یک دفعه دیگه شما دوتا رو تو جای خلوتی ببینم یا بهم نزدیک باشید قسم میخورم هردو شما رو بفرستم قبرستان
نگاه عصبی به الکس دوخت و از آسانسور خارج شد
الکس زود به دنبال راهی شد و با صدا بلند گفت
الکس ؛ تهیونگ .. صبر کن
تهیونگ بدونه گوشکردن به آن صدا های بلند الکس
و با قدم های محکم روی زمین که میگذاشت خودش را به اتاق مدریت رساند ... الکس در نیمه راه ایستاد چون دیگه فایده ای نداشت فرصت خوب را از دست داد دیگر زندگی کردن برای حتما جهنمی میشد سمته دیوار رفت و روی صندلی نشست تند تند نفس میکشید و بخاطر دوئیدن یهویی نفس تنگی گرفت مشغول برداشت اسپره آسم شد ....
- ۱۲.۵k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط