امشب افتاده به جانم تب یادت چه کنم

امشب افتاده به جانم تب یادت چه کنم
من ندارم به غم هجر تو عادت چه کنم
روزگاریست که دیوانه و بیمار توام
مانده ام گر تو نیایی به عیادت چه کنم
گشته کابوس شبم دست تو در دست رقیب
آتشم میزند این حس حسادت چه کنم
دیدگاه ها (۲)

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹²_بخش دوم_همراه دو پسر راهی جمع کوچکشان گوشه س...

Part 3

Which onepart 18س. خب حالا ‌که آخر شبه پایه و کسی هم داخل خی...

In the Embrace of DarknessPART 1صدای آرام موسیقی در کافه پخش...

True Love⑧ا/تامروز همون پس فردایی بود که لحظه شماری میکردم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط