زندگی شیرین است، زندگی باید کرد

زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است، ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزیم، شاید به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم در دل
لحظه ای دریابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم
یاد من باشد حتما
بگشایم در آن پنجره بر وسعت نور
نم اشکی بفشانم بر دل، تا که دل نرم شود
قفس دل ببرم، تا در آن وسعت سبز
مرغ دل تازه هوایی بخورد
شاید آنجا، در آن باز کنم
بپرد مرغ دلم، در هوای خوش دوست
دیدگاه ها (۱)

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت هفدهــم شاید در زند...

عاشقانه های شبنم

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

چند پارتی بازی ممنوع

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

فصل دوم: طعمِ تلخِ تظاهرا/ت به درِ بسته‌ی حمام خیره ماند. صد...

......//برده ی زیبا//......

یاد من باشد فردا دم صبحبه نسیم از سر صدق، سلامی بدهمو به انگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط