____[The Forbidden Crossing]____

تـقـاطـع مـمـنـوعـه⁷⁷

تک خنده‌ای کرد و به حالت تسلیم دستاشو بالا برد و گفت:
+باشه بابا تسلیم

و آروم زیر لب گفت:
+دوست دختر

که به راحتی شنیدمش
-هوففف اصلا حسش نیست بریم لباس بخریمم

و سریع از مغازه‌ای که دماش برام زیادی بالا بود بیرون زدم
البته خنک هم بود
فقط برای من گرم شده بود

و کوک هم پشت سرم راه افتاد و خارج شد
سریع سمت یه لباس‌فروشی رفتیم
یه لباس حسابی چشممو گرفته بود پس سریع برش داشتم (لباس اسلاید 2)
سمت کوک گرفتمش و گفتم:
-چطورهه؟(ذوق)

کوک با دقت نگاهش کرد و گفت
+قشگه(لبخند)
-خب رفتم بپوشم

رفتم توی اتاق پرو و پوشیدمش
و بیشتر از اون چیزی که فکر میکردم خوب روی تنم نشست
با ذوق از پرو بیرون اومدم و گفتم:
-بهم میاد؟

و کوک با ذوق خاصی توی چشماش نگاهم کرد و گفت:
+خیلی بهت میاد

و سریع عوضش کردم و رفتیم سمت صندوق که حسابش کنیم
لباس رو حساب کردیم و از مغازه زدیم بیرون
معمولا آدم پر انرژی هستم اما خیلی خستم شده بود
چند تایی خمیازه کشیدم که از چشم کوک دور نموند
+خستته میخوای بریم؟
-پوفف چرا یهو اینقدر خوابم گرفتتت

که کیسه لباسی که دستم رو از دستم گرفت
-سنگین نیستاا

و بدون هیچ حرفی دستمو محکم گرفت
خیلی یهویی بود
ضربان قلبم بالا رفت
+بهش حسودیم میشه
-ک...کی؟
+به کیسه..
دستات مال منه
....




#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
دیدگاه ها (۳۷)

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p15 کوک: باشهته د...

KIM V

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۶۷ویو راوی بعد از...

Iove and the moonPart12کوک: اگه ترسیدی می تونی دستم بگیری یو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط