رفته بودم لب رود

رفته بودم لب رود
تا بشویم شاید
تن خود را از من
من خود را از هیچ
شستم اما از تنم هیچ نماند
همه من بودم و هیچ
همه هیچ و ، پُر پیچ
"هیچ اگر قصه بگوید
منم هم غُصه ی هیچ"
#شهزاد
دیدگاه ها (۱)

مادری دارم بی سواد همه ی دانش او خارج از درس و کتاب مادری ...

کاش از سوی تو امروز پیامی بوزد کاش یک نیم سلام ِ شوخ فامی ...

خانه ام ویران و دل حسرت مهمان دارد حسرت ِ از ته دل درد فراو...

بزن، ای چرخ بی‌رحم، که می‌رقصم برای توکه در ویرانه‌ی جانم، ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط