summer vacation. قسمت 8
summer vacation. قسمت 8
چمدونمو باز کردم و ی لباس از توش در اوردم
بعدش لباسای خودمو در اوردم. همون موقع صدای باز شدن در اومد و جاستین وارد شد رومو برگردوندم. بیچاره خجالت کشید و رفت (اصلا جاستین میدونه خجالت چیست؟)خب چیکار کنم؟پسره ی بیشعور چیزی هست ب اسم در زدن ک مثه اینکه این نمیدونه چیه.لباسمو پوشیدمو رفتم روی تخت لم دادم و مشغول خوندن ی کتاب شدم بعد ده دقه جاستین اومد .نگاش نکردم تا براش یاداوری نشه .مشغول بودم ک لیام زنگید.قطعش کردم و خوابیدم .فردا قرار بود با بچه ها بریم بگردیم.
توی یه دشت بزرگ و خشکل من و جاستین درحالی ک بدنامونو ب هم نزدیک و نزدیک تر میاوردیم داشتیم از بوسیدن هم لذت میبردیم.
یهو با ی صدای بلند از خواب پاشدم.آخیششششش میدونستنم انقدرا هم خر نیستم و این اتفاقات فقط ماله رویاهاست .من هنوز لم داده بودم روی تخت ک شنیدم جاستین میگه :تیلور سلنا مرده هرچی صداش زدم بیدار نشد.
ت: مطمعنی؟
ج: اره. وای خدایا اون منو ب خاطر فوضولی تو کاراش نبخشیده.
با هم اومدن بالای سر من. من متعجب نگاشون میکردم و گفتم: تو انقدر احمقی ؟
ج: نههه نیستم تو بیدار نمیشدی.
_ساعت چنده دیرمون نشه
ت: 7صبح شده بریم ک دیر شد
_باشه.خب
ت :خب ؟
_خب
ج: خب
_خب برین بیرون تا لباسمو عوض کنم دگ...
ت: باشه
بالاخره گورشونو گم کردن .
..................................................
انقدر تایپ کردن حوصله میخواااااد....
نمیدونین ک
راستی بچه ها ماها روزه هستیم. ب نظرتون خوبه ذهن ما آلوده شه؟:)
بعد ماهه رمضون بزارم✘✔
در ضممممممن اگه لایک و کامنت کم باشه اصن نمیزارم
چمدونمو باز کردم و ی لباس از توش در اوردم
بعدش لباسای خودمو در اوردم. همون موقع صدای باز شدن در اومد و جاستین وارد شد رومو برگردوندم. بیچاره خجالت کشید و رفت (اصلا جاستین میدونه خجالت چیست؟)خب چیکار کنم؟پسره ی بیشعور چیزی هست ب اسم در زدن ک مثه اینکه این نمیدونه چیه.لباسمو پوشیدمو رفتم روی تخت لم دادم و مشغول خوندن ی کتاب شدم بعد ده دقه جاستین اومد .نگاش نکردم تا براش یاداوری نشه .مشغول بودم ک لیام زنگید.قطعش کردم و خوابیدم .فردا قرار بود با بچه ها بریم بگردیم.
توی یه دشت بزرگ و خشکل من و جاستین درحالی ک بدنامونو ب هم نزدیک و نزدیک تر میاوردیم داشتیم از بوسیدن هم لذت میبردیم.
یهو با ی صدای بلند از خواب پاشدم.آخیششششش میدونستنم انقدرا هم خر نیستم و این اتفاقات فقط ماله رویاهاست .من هنوز لم داده بودم روی تخت ک شنیدم جاستین میگه :تیلور سلنا مرده هرچی صداش زدم بیدار نشد.
ت: مطمعنی؟
ج: اره. وای خدایا اون منو ب خاطر فوضولی تو کاراش نبخشیده.
با هم اومدن بالای سر من. من متعجب نگاشون میکردم و گفتم: تو انقدر احمقی ؟
ج: نههه نیستم تو بیدار نمیشدی.
_ساعت چنده دیرمون نشه
ت: 7صبح شده بریم ک دیر شد
_باشه.خب
ت :خب ؟
_خب
ج: خب
_خب برین بیرون تا لباسمو عوض کنم دگ...
ت: باشه
بالاخره گورشونو گم کردن .
..................................................
انقدر تایپ کردن حوصله میخواااااد....
نمیدونین ک
راستی بچه ها ماها روزه هستیم. ب نظرتون خوبه ذهن ما آلوده شه؟:)
بعد ماهه رمضون بزارم✘✔
در ضممممممن اگه لایک و کامنت کم باشه اصن نمیزارم
- ۶.۵k
- ۱۲ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط